غزل شمارهٔ ۵۷۴۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه و مفهوم توبه است. شاعر از عشق و دلتنگی نسبت به محبوب سخن میگوید و میخواهد توبه کند، اما میداند که حسرت و پشیمانی نمیتواند او را از عشق به محبوب بازدارد. او در آرزوی یک شب طولانی است تا بتواند زیبایی محبوب را از نزدیک ببیند و زمان را صرف محبت و بوسه بر لبان او کند. شاعر به تأثیر عشق بر وجودش اشاره میکند و از ناامیدی از رسیدن به عمر جاودان سخن میگوید. او میخواهد که در این زندگی کوتاه خود را در راه محبوب قربانی کند و به شوق دیدن او تا جایی پیش میرود که حتی از خواب و آسایش خود نیز میگذرد. در نهایت، او از بیپاسخی محبوب خود رنج میبرد و نمیداند چطور با این دل سنگین زندگی کند.
چگونه توبه ز می موسوم بهار کنممن آن نیم که پشیمانی اختیار کنم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از نوشیدن شراب شیرین بهاری دست بکشم، در حالی که من آن کسی نیستم که به خاطر آنچه کردهام، احساس پشیمانی کنم.
خوش آن که روز شب خود ز روی یار کنمشبی به روز در آن زلف مشکبار کنم
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که شب را با یاد محبوبش سپری کند و در این شب، به موهای مشکی و زیبای او فکر کند.
مروت است که بوسد لب تو ساغر و منز دور بوسه بر آن لعل آبدار کنم
هوش مصنوعی: این نیکو نیست که شخصی از نزدیک لب تو را بوسه بزند و من از دور به آن لب زیبا و درخشان فکر کنم و بوسهای خیالی برسانم.
شبی چو روز قیامت دراز می خواهمکه بیحساب ترا یک به یک شمار کنم
هوش مصنوعی: شبی را میخواهم که مانند روز قیامت طولانی باشد تا بتوانم تو را بدون هیچ حساب و کتابی، یکی یکی بشمارم.
خمار آن لب میگون به می نمی شکندچه لازم است که خون در دل خمار کنم
هوش مصنوعی: خمار آن لب میگونی با شراب نمیشکند، چه نیازی است که من در دل خود غم و اندوه جمع کنم؟
ز آفتاب به چشم من آب می گرددچگونه خیره نظر بر جمال یار کنم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم به زیبایی محبوب نگاه کنم وقتی که نور آفتاب در چشمانم میرقصد و مرا اذیت میکند؟
حجاب جوهر آیینه می شود صیقلچسان مطالعه آن خط غبار کنم
هوش مصنوعی: حجاب جوهر آیینه باعث میشود که چگونه بتوانم خط غبار را با دقت مطالعه کنم.
به بوسه تلخی هجران نمی رود ز مذاقبه حرف چون ز لب یار اختصار کنم
هوش مصنوعی: بوسهای که از جدایی به یاد میآید، تلخ و ناخوشایند است و از زبانم میرود. وقتی که با عشق و مختصر حرف میزنم، این حس تلخی را فراموش میکنم.
طراوت تو ز آب مستغنی استدو چشم خود به چه امید اشکبار کنم
هوش مصنوعی: شادابی و تروت تازهای که از تو نشأت میگیرد، نیازی به آب ندارد. پس به چه دلیلی باید چشمانم را پر از اشک کنم؟
فغان که نیست مرا عمر جاودان چون خضرکه حلقه حلقه آن زلف را سرشمار کنم
هوش مصنوعی: آه، که من عمر ابدی ندارم مانند خضر تا بتوانم به آرامی هر دسته از موهای او را بشمارم.
مرا غرض ز عنانداری حیات این استکه در رکاب تو این نیم جان نثار کنم
هوش مصنوعی: من هدفم از تحمل درد و رنج زندگی این است که جان ناتوانم را در راه تو فدا کنم.
چنان ربوده ز من شوق دیدن تو قرارکه چشم بسته ز خلد برین گذار کنم
هوش مصنوعی: من آنقدر به دیدن تو مشتاقم که حتی با چشمان بسته، حاضر هستم از این بهشت بگذرم.
حذر ز صبح قیامت ندارد آن کافرسفید چشم چه در راه انتظار کنم
هوش مصنوعی: از این کافر که چشمانش سفید است، هیچ هراسی از روز قیامت وجود ندارد. بنابراین من در انتظار چه چیزی باید باشم؟
یسر نیامده ایام عمر، می خواهمشبی به روز در آن زلف مشکبار کنم
هوش مصنوعی: زندگی به راحتی نگذشته است، و من میخواهم شبی را به روز تبدیل کنم تا در آن زلفهای مشکی را نوازش کنم.
ز چشم او به نگاهی ز دور خرسندممن آن نیم که غزال حرم شکار کنم
هوش مصنوعی: من از نگاه دور او خوشنودم و به هیچ وجه آنقدر نیستم که به فکر شکار غزال حرم بیفتم.
ز اشک و آه نگردید مهربان صائبدگر چه با دل سنگین آن نگار کنم
هوش مصنوعی: از درد و اندوهی که دارم، دیگر نمیتوانم به دل سنگین آن محبوب مهربانی کنم.