غزل شمارهٔ ۶۵۴۹
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی پرسش و جستجوی حقیقت و معرفت از سوی شاعر است. شاعر از دیگران میخواهد که هر گونه اطلاعاتی یا دستاوردی در مورد وجود، عشق و زندگی دارند، به او بگویند. او به نوعی نشان میدهد که در جستجوی معنی و حقیقت است، اما تاکنون فقط ناامیدی و فریب را یافته است. با طرح سوالات متعدد، او به وضعیت انسانها در جستجوی حقیقت و غفلت از واقعیتها اشاره میکند و در نهایت از دیگران میخواهد که اگر چیزی جدید و روشنی در این زمینه دارند، با وی در میان بگذارند.
از اهل حق اگر نظری یافتی بگوبی خون دل اگر گهری یافتی بگو
هوش مصنوعی: اگر از افرادی که به حقیقت نزدیک هستند نظری کسب کردی، حتماً بگو. این نظر را بیدرد و رنج بگو، مثل اینکه گوهری ارزشمند پیدا کردهای.
از توتیای اهل نظر خاک مفلس استزین توتیا اگر قدری یافتی بگو
هوش مصنوعی: اگر اهل نظر و بینش باشی، در دنیای بیخبری و فقر به سر میبری. اگر از این بینش ذرهای بهرهمند شدهای، لطفاً آن را بیان کن.
از رشته وجود سری ما نیافتیمای موشکاف اگر تو سری یافتی بگو
هوش مصنوعی: ما نتوانستیم از زنجیره وجود خبری به دست آوریم، اما اگر تو خبری پیدا کردهای، لطفاً بگو.
ما در هوای صاف قمر را نیافتیمتو زیر ابر اگر قمری یافتی بگو
هوش مصنوعی: ما در آسمان صاف نتوانستیم قمر را ببینیم، اما اگر تو زیر ابر قمر را پیدا کردی، به ما بگو.
جز نعل واژگونه درین دشت پرفریباز راهبر اگر اثری یافتی بگو
هوش مصنوعی: تنها نشانهای که در این دشت فریبنده میتوانی ببینی، رد نعل اسب معکوس است. اگر از راهنمایی چیزی یافتی، به من بگو.
در پرده حباب به جز آب هیچ نیستتو شوخ چشم اگر دگری یافتی بگو
هوش مصنوعی: در قلمرو ظاهری، تنها چیزی که وجود دارد، آب است. اگر تو شوخچشم هستی و کسی دیگر را پیدا کردی، به او بگو.
آنان که یافتند خبر بی خبر شدندای بی خبر اگر خبری یافتی بگو
هوش مصنوعی: کسانی که از حقیقت آگاه شدند، دیگر در بیخبری نیستند. ای شخصی که بیخبری، اگر تو هم به خبری دست یافتی، آن را با ما در میان بگذار.
ما از چمن به برگ خزان دیده ساختیمچون غنچه گر تو مشت زری یافتی بگو
هوش مصنوعی: ما از چمن به برگهای خزان نگاه کردیم و چشمانتظار بودیم. اگر تو جواهر گرانبهایی پیدا کردی، بگو.
گم کرده ایم ما سر و پا در محیط عشقزین بحر اگر تو پا و سری یافتی بگو
هوش مصنوعی: ما در دنیای عشق کاملاً غرق شدهایم و خود را گم کردهایم. اگر تو در این عشق چیزی پیدا کردی، خواهش میکنم به ما بگو.
ای ذره در سراسر بازار کایناتجز آفتاب دیده وری یافتی بگو
هوش مصنوعی: ای ذره، در تمام دنیا اگر فقط توانستی برای خود نوری همانند آفتاب پیدا کنی، بگو.
زین تیره خاکدان به خیابان باغ خلدغیر از شکاف سینه دری یافتی بگو
هوش مصنوعی: از این دنیای تیره و خاکی به خیابان باغ بهشت، غیر از زخمی در سینه دریا چیزی نیافتی، بگو.
در حلقه وجود که گرداب فتنه استجز چشم یار فتنه گری یافتی بگو
هوش مصنوعی: در زندگی پر از چالشها و تیرهبختیها، تنها چیزی که میتواند هدایتگر باشد، نگاه و محبت محبوب است. اگر جز این چشمها، چیز دیگری پیدا کردی که در این گرداب مشکلات به تو کمک کند، خبرم کن.
مرگ است چاره زندگی ناگوار راجز مرگ اگر تو چاره گری یافتی بگو
هوش مصنوعی: مرگ تنها راه حل زندگی تلخ و دشوار است. اگر تو راه حلی برای این مشکل پیدا کردهای، لطفاً بگو.
غیر از فکندن سپر اینجا سلاح نیستتو غیر ازین اگر سپری یافتی بگو
هوش مصنوعی: در اینجا هیچ سلاحی جز گذاشتن سپر وجود ندارد. اگر به جز این مورد سلاح دیگری پیدا کردی، لطفاً به من بگو.
جز حسرت و ندامت و افسوس بی شماراز زندگی اگر ثمری یافتی بگو
هوش مصنوعی: اگر در زندگیات تنها حسرت، پشیمانی و افسوس بیشماری را تجربه کردهای، پس بگو که آیا چیزی به دست آوردهای؟
غیر از دل گرامی دریاکشان عشقدر نه صدف اگر گهری یافتی بگو
هوش مصنوعی: اگر غیر از دل ارزشمند، در عمق دریاهای عشق، در هیچ صدفی مرواریدی پیدا نکردی، به من بگو.
سوگند می دهم به سر زلف خود تراکز من اگر شکسته تری یافتی بگو
هوش مصنوعی: من به موهای خودم قسم میخورم، اگر از من آزردهخاطر شدهای، لطفاً به من بگو.
این آن غزل که قاسم انوار گفته استاز سر کار اگر خبری یافتی بگو
هوش مصنوعی: این شعر از قاسم انوار است و از تو میخواهم اگر از کار او خبری پیدا کردی، به من بگو.