غزل شمارهٔ ۶۶۳۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و احساسات عمیق شاعر نسبت به اوست. شاعر به وصف جلوههای مختلف زیبایی معشوق میپردازد و این زیبایی را با گلها و طبیعت مقایسه میکند. او به تأثیر شگرف این زیبایی بر دلها و دنیای اطراف اشاره کرده و بیان میکند که حتی نگاه به معشوق، همچون دیدن جاهای زیبا و دلنشین است. شاعر همچنین از درد و رنجی که به واسطه عشق بر دلش نشسته، سخن میگوید و در پایان با اشاره به احساساتی چون شرم و تسلیم، به عشق و وابستگی عمیق خود تاکید میکند.
از حسن تو یک رقعه به گلزار رسیدهاز زلف تو یک نافه به تاتار رسیده
هوش مصنوعی: تویی که زیباییات باعث شده پیامهایی از محبت به گلزارها برسد و به زلفهایت عطری در سرزمین تاتار پخش شود.
زان دست که حسن تو فشانده است به گلزاردامان پر از گل به خس و خار رسیده
هوش مصنوعی: از دستی که زیبایی تو را در باغ گلها پخش کرده، دامنی که پر از گل است به علفهای هرز و خارها رسیده است.
از دیدن گل مست و خرابند جهانیاین جام همانا به لب یار رسیده
هوش مصنوعی: جهان از زیبایی گل حیرتزده و مست است، و این مینوشم که به لب یار رسیده است.
کو دیده یعقوب که بی پرده ببیندصد قافله از مصر به یکباره رسیده
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند مانند یعقوب، که در یک لحظه و بدون هیچ مانعی، ببیند که چه تعداد کاروان از مصر به یکباره آمدهاند.
شاخ گل ازان جلوه مستانه که داردپیداست که از خانه خمار رسیده
هوش مصنوعی: شاخ گل به دلیل زیبایی و جذابیتی که دارد، نشان میدهد که از جایی سرشار از می و شادی آمده است.
ظلم است کسی خرده جان را نکند خرجامروز که گل بر سر بازار رسیده
هوش مصنوعی: اجحاف است که کسی برای خوشیهای زودگذر امروز جان خویش را خرج کند، در حالی که زیبایی و ارزش واقعی مانند گل در اوج خود قرار دارد.
دامان نسیم سحری گیر و روان شوکز غیب رسولی ا ست به این کار رسیده
هوش مصنوعی: دستت را به دامن نسیم صبح بزن و خودت را به جریان زندگی بسپار، زیرا از عالم غیب پیامی به تو رسیده است.
کاشانه اش از نقش مرادست نگارینچشمی که به آن آینه رخسار رسیده
هوش مصنوعی: خانهاش از زیبایی و آرزوها ساخته شده است، چشمی که به آینه صورتش نگاهی انداخته.
دیگر چه خیال است که از سینه کند یادهر دل که به آن طره طرار رسیده
هوش مصنوعی: دیگر چه تصوری میتواند باشد که در دل بخواهد یاد کسی را زنده کند، وقتی که او به آن زیبایی و جذابیت دست یافته باشد؟
از کوچه آن زلف که سالم بدر آید؟کآنجا سر خورشید به دیوار رسیده
هوش مصنوعی: چرا از کوچه زلف تو امیدی داشته باشم؟ چون خورشید در آنجا به دیوار رسیده و راهی برای خروج نیست.
از شور قیامت بودش مرهم کافورزخمی که مرا بر دل افگار رسیده
هوش مصنوعی: دردی که در قلب من نشسته، برایش تسکینی چون کافور پیدا شده است، و این تسکین ناشی از هیجان و شوق روز قیامت است.
از شرم برون آی که تسلیم نمایمجانی که مرا بر لب اظهار رسیده
هوش مصنوعی: از شرم بیرون بیا، که من آمادهام جانم را تقدیم کنم در این حالتی که به لبهایم رسیدهای.
صائب زند آتش به جهان از نفس گرمهر نی که به آن لعل شکربار رسیده
هوش مصنوعی: صائب با نفسی گرم و جانسوز، به جهان شوق و حرارت میبخشد؛ همچنان که هر نیای که به آن دانههای شیرین و خوشبو رسیده، خوشحالی و زندگی را به ارمغان میآورد.