غزل شمارهٔ ۶۸۴۱
هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه، حاکی از احساس عمیق و تنگناهای عشق است. شاعر از معشوقه خود میخواهد که با بیحجابی و ناز و عشوه به آغوش او بیاید و از دوریاش ابراز ناراحتی میکند. او از زیبایی و ویژگیهای معشوقهاش میگوید و میکوشد احساسات دلشکستهاش را توصیف کند. شاعر به تصویر کشیدن زوایای مختلف عشق و دوری پرداخته و از معشوق میخواهد که با حضورش شادی و آرامش را به زندگیاش برگرداند. در نهایت، احساس تنهایی و longing او به وضوح در اشعار نمایان است و خواهان وصال دوباره با معشوق است.
بی حجابانه به آغوش کجا می آیی؟که به صد ناز در اندیشه ما می آیی؟
هوش مصنوعی: تو چطور بدون حجاب و با شجاعت به آغوش ما میرسی وقتی که در دل ما هزاران خیال و ناز وجود دارد؟
مگر از سیر خود ای ماه لقا می آیی؟که عجب در نظر من به صفا می آیی؟
هوش مصنوعی: آیا تو از مسیر خود، ای ماه محبوب، نزد من میآیی؟ زیرا این که تو در چشم من چقدر زیبا و صاف به نظر میرسی، شگفتانگیز است.
می چکد خون ز دم تیغ نگاهت امروزمگر از طوف مزار شهدا می آیی؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که امروز نگاه تو همانند تیغی تیز، احساسات و درد را به وجود میآورد و شاید این حالت به خاطر این است که از مکانی پر از یاد و خاطرهی شهدا بازمیگردی.
کیست زان جلوه مستانه نگردد بیهوش؟که ز سر تا به قدم هوش ربا می آیی
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند از آن جلوه زیبا و جذاب بیهوش بماند؟ تو که از سر تا پا، هوش و دل را میربایی.
می توان یافت ز رخساره گندم گونتکز بهشت ای صنم حورلقا می آیی
هوش مصنوعی: از چهره طلایی تو میتوان فهمید که از بهشت، ای معشوق، به زمین آمدهای.
که به رخسار تو گستاخ نظر کرده، که بازشسته رو از عرق شرم و حیا می آیی
هوش مصنوعی: کسی که با جرئت به چهره تو نگاه میکند، تو را میبیند که به تازگی از عرق شرم و حیا پاک شدهای و به جمع میپیوندی.
سر خونریز که داری، که ز خلوتگه نازمست و خنجر به کف و لعل قبا می آیی
هوش مصنوعی: شخصی با وضعیت سرشار از وقار و قدرت، به همراه خنجر و جامی از شراب، از مکانی دور به سمتم میآید.
چون نثار قدمت خرده جان را نکنم؟که روان بخش تر از آب بقا می آیی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم برای قدمهای تو جان کوچک خود را فدای تو نکنم؟ در حالی که تو هستی که زندگی و جاودانگی را به من میبخشی.
چون کنند از تو نهان راز دل خود عشاق؟که به رخساره اندیشه نما می آیی
هوش مصنوعی: عاشقان چگونه میتوانند راز دل خود را از تو پنهان کنند؟ زیرا تو با چهرهای که نشاندهنده افکار و احساساتت است، در پیش آنها ظاهر میشوی.
کرده ام هاله صفت قالب خود را خالیگر به آغوش من ای ماه لقا می آیی
هوش مصنوعی: من برای تو آماده و خالی از هر چیز شدهام، اگر تو میخواهی به آغوش من بیایی ای ماه زیبایی.
در بساطم نگه بازپسینی مانده استگر به سر وقت من ای سست وفا می آیی
هوش مصنوعی: در دل من هنوز امیدی باقی مانده است. اگر روزی به سراغم بیایی، در حالی که به وعدههایت وفادار نبودهای، تنها درد و دلتنگی برایم به جا خواهد گذاشت.
می کنی خون به دل باغ بهشت از تمکینتو به غمخانه عشاق کجا می آیی؟
هوش مصنوعی: تو با اطاعت از عشق، به دل باغ بهشت، خون میزنی و حالا از کجا میخواهی به این خانه پر از غم و اندوه عاشقان بیایی؟
گشت خوشید جهانتاب ز مغرب طالعکی ز مشرق بدر ای ماه لقا می آیی؟
هوش مصنوعی: خورشید چون از سمت مغرب غروب میکند و تاریکی شب آغاز میشود، تو ای ماه زیبایی، کی از سمت مشرق میدرخشی و میآیی؟
روی چون آینه پنهان مکن از سوختگانکه ز خاکستر دلها به جلا می آیی
هوش مصنوعی: ظاهر خود را مانند آینه پنهان نکن، زیرا شیفتگان و دلدادگان از دلهای سوخته تو غبارزدایی میکنند و زیباتر میسازند.
مشکبو گشت ز جولان غزال تو زمینمی توان یافت که از ناف ختا می آیی
هوش مصنوعی: عطر تو زمین را پر کرده و به خاطر حضور تو، غزالها در حال حرکت هستند. میتوان با نگاهی به درختان و گلها حس کرد که تو از سرزمین ختا آمدهای.
برخوری چون گل ازان چهره خندان یارب!که به آغوش من آغوش گشا می آیی
هوش مصنوعی: چقدر زیباست که تو با چهرهای خندان و مانند گل به سوی من میآیی و در آغوشم را میگشایی!
باش چندان که دل رفته به جا باز آیدگر به دلجویی این بی سر و پا می آیی
هوش مصنوعی: بشین و صبر کن تا زمانی که دلت به حالت قبل برگردد، اگر برای دلجویی این شخص بیکیفیت و بینظم میخواهی بیایی.
بی سبب خضر خط سبز دلیل تو شده استکی تو سرکش به ره از راهنما می آیی؟
هوش مصنوعی: بدون دلیل، خضر به عنوان نشانه راهنمایی برای تو معرفی شده است. چرا تو که سرکش و نافرمان هستی، به سوی راهنما میآیی؟
گر بدانی که چه خون می خورم از دوری توتا به غمخانه من پا به حنا می آیی
هوش مصنوعی: اگر بدانی که چقدر از دوری تو رنج میبرم، هر بار که به خانهام می آیی، به خاطر غم و اندوهی که دارم، با پای حنابسته می آیی.
گر بدانی چه قدر تشنه دیدار توایمعرق آلود به سر منزل ما می آیی
هوش مصنوعی: اگر بدانی چقدر برای دیدن تو مشتاق و بیتاب هستیم، با حالتی پر از شوق و عطش به خانه ما خواهی آمد.
آنقدرها ننشینی که به گردت گردیمبعد عمری که به ویرانه ما می آیی
هوش مصنوعی: به مدت طولانی در جایی نمان که بعد از مدتها به یاد تو بیفتند و به ویرانهای که از خود برجا گذاشتهای، سر بزنند.
رو به خلوتگه اغیار جلوریز رویبه سر وعده ما رو به قفا می آیی
هوش مصنوعی: در مکانی خلوت و دور از نگاه دیگران، تو به من وعده دادهای، اما به جای آن به عقب برمیگردی و از من دور میشوی.
نیست چون فاصله درآمدن و رفتن توای جگر خون کن عشاق چرا می آیی؟
هوش مصنوعی: فاصلهای بین آمدن و رفتن تو وجود ندارد، ای کسی که عاشقان را به درد میآوری، پس چرا میروی و چرا میآیی؟
ای صبا بوی تو امروز جنون می آردمگر از سلسله زلف دو تا می آیی؟
هوش مصنوعی: ای نسیم، بوی تو امروز مرا دیوانه میکند، آیا از گیسوان دوطرفه آن محبوب میآیی؟
نکشی پای ز ویرانه صائب هرگزگر بدانی که چه مقدار بجا می آیی
هوش مصنوعی: هرگز از ویرانهای که در آن هستی، پا نگذار؛ اگر بدانی که چقدر در اینجا مهم و ارزشمند هستی.