غزل شمارهٔ ۶۸۷۸
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق، افسوس و زیباییهای عالم است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از او میخواهد که با زیبایی و لطافت خود، دلهای پریشان را تسکین دهد. او میگوید که چطور عشق و خاطرات گذشته میتوانند دل را به درد آورند و حسرتهایی را در دل بوجود آورند. همچنین به مشکلات و سختیهای زندگی اشاره میکند و از معشوق میخواهد که با وجود غم و اندوهها، دلش را شاد کند و به او توجه کند. در نهایت، او به این نکته میرسد که به جای جستجوی حقیقت در دنیای بیرون، باید درون خود را پاک کند و جمال عشق را در قلب خویش بنگرد.
به محفلی که رخ از باده لاله زار کنیچه خون که در دل بی رحم روزگار کنی
هوش مصنوعی: در جایی که زیبایی و جوانی را با نوشیدن شراب به نمایش میگذاری، چقدر دردناک است که در دل زندگی سخت و بیرحم زخم بگذاری.
دگر به صید غزالان نمی کنی رغبتدل رمیده ما را اگر شکار کنی
هوش مصنوعی: دیگر به دنبال شکار غزالان نیستی، چراکه دل شیدای ما را نخواهی توانست به دست آوری اگر هم که شکار کنی.
کجا به فکر من بی شراب می افتی؟تو کز مکیدن لب چاره خمار کنی
هوش مصنوعی: چطور ممکن است تو بدون نوشیدن شراب به یاد من بیفتی؟ تو فقط با مکیدن لبهایت میتوانی خماریم را تسکین دهی.
به لاله زار گر افتد رهت، ز پرکاریبه طوف خاک شهیدان خود شمار کنی
هوش مصنوعی: اگر به گلزار لالهها برسی، از سر شلوغیهای زندگی، خود را در یاد و خاطره شهیدانی که در آنجا به خاک سپرده شدهاند، حس میکنی.
تو کز حیا نکنی شانه زلف را هرگزچه التفات به دلهای بی قرار کنی؟
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر حیا هرگز شانه زلفت را باز نکنی، چه نیازی به توجه به دلهای بیقرار دیگران داری؟
ز عطسه خون غزالان به خاک می ریزداگر کمند خود از زلف مشکبار کنی
هوش مصنوعی: اگر کمی از زلف خوشبو و مشکیات را کنار بزنی، خون غزالان بر زمین میریزد، مانند عطسهای که به خاطر زیبایی تو به وجود میآید.
چه خنده ها که به وضع جهان کنی چون صبحنفس شمرده زدن را اگر شعار کنی
هوش مصنوعی: اگر صبح با آرامش و دقت نفس بکشی و به وضعیت جهان بخندی، چه شادیها و خندههایی را میتوانی تجربه کنی.
به فکر دوری بی اختیار اگر باشیز هر چه هست جدایی به اختیار کنی
هوش مصنوعی: اگر بیاختیار به دوری فکر کنی، خود به خود از هر چیزی که هست جدا میشوی.
نفس بر آتش سوزنده بال و پر گرددمباد شکوه ز اوضاع روزگار کنی
هوش مصنوعی: نفس را بر آتش سوزان بگویید که بال و پرش را نسوزاند و از وضعیتهای سخت زندگی شکایت نکند.
چه حاجت است به جام جهان نما صائباگر تو آینه سینه بی غبار کنی
هوش مصنوعی: نیاز به مشاهدهی دنیای بزرگ و بیپایان نیست، اگر بتوانی دل و جان خود را از هر گونه کدورتی پاک کنی و به روشنی درونت بنگری.