غزل شمارهٔ ۶۸۸۰
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به چالش کشیدن فردی است که از زیباییها و فرصتهای زندگی غافل است. شاعر از او میخواهد به زلفهای معشوق نگاه کند، دنیا را ببیند و از زیباییهای آن بهرهمند شود. او به شب اشاره میکند که فرصتها را برای کسب تجربیات در اختیار دارد و همچنین به بهار و زیباییهای آن اشاره میکند که نباید نادیده گرفته شوند. شاعر بر ضرورت اقدام و تلاش تأکید میکند و از فرد میخواهد که از غم و دردها غافل نشود و با شجاعت به سمت عشق و زندگی برود. در نهایت، او به فرد یادآوری میکند که باید خود را از محدودیتهای دنیوی آزاد کند و به جستجوی زیباییها بپردازد.
چرا به سلسله زلف او نظر نکنی؟چرا به عالم بی منتها سفر نکنی؟
هوش مصنوعی: چرا به زیباییهای موهای او نگاه نمیکنی؟ چرا به دنیای بیپایان و شگفتانگیز نمیروی؟
شب دراز کمند غزال مقصودستچرا به آه شب خود درازتر نکنی؟
هوش مصنوعی: شب طولانی است و کمند غزال نماد هدفی است که باید به آن دست یافت. چرا با ناله و آه خود، این شب کمند را طولانیتر نمیکنی؟
اگر تو آدمیی وز نژاد دیو نه ایز شیشه خانه گردون چرا گذر نکنی؟
هوش مصنوعی: اگر تو انسان هستی و از نژاد شیطان نیستی، پس چرا از دنیای ناهموار و سختیهای زندگی عبور نمیکنی؟
کدام غبن به این می رسد که فصل بهارکنار خود چو صدف مخزن گهر نکنی؟
هوش مصنوعی: آیا هیچ خسارتی بالاتر از این وجود دارد که در فصل بهار، در کنار خود، مانند صدفی که گوهری precious را در خود جای داده، چیزی ارزشمند را پنهان نکنیم؟
به آه و دود مکافات برنمی آییبه حال سوختگان خنده چون شرر نکنی
هوش مصنوعی: با آه و دود نمیتوانی از عذاب رنجیدهدلها فرار کنی، اگر نمیخواهی به حال سوختگان بخندی مانند شعله.
زبان به کام تو چون میوه بهشت شوداگر تو دست چو طفلان به هر ثمر نکنی
هوش مصنوعی: اگر زبان تو شیوایی و زیبایی پیدا کند، مانند میوههای بهشتی خواهد بود؛ اما اگر به مانند بچهها به هر چیزی دست بزنی و آن را زشت کنی، این زیبایی از بین خواهد رفت.
غبار منت احسان گرانتر از دردستبه صندل دگران رفع دردسر نکنی
هوش مصنوعی: دلمشغولی و نگرانی ناشی از انتظار برای احسان و خوبی دیگران، به مراتب از درد و رنجی که ممکن است به آن دچار شویم، سنگینتر و باارزشتر است. اگر نتوانی از مزایای دیگران بهرهمند شوی، با مشکلات خود سر و سامان نمیدهی.
به روشنایی دل راز نه فلک خوانیاگر تو در دل شبها چراغ برنکنی
هوش مصنوعی: اگر در دل شبها چراغی روشن نکنی، نمیتوانی رازهای نهفته را بشنوی، حتی اگر آسمان (فلک) چه بگوید.
ز پر دلی گهر از بحر می برد غواصگناه کیست تو بیدل اگر جگر نکنی؟
هوش مصنوعی: غواص با شجاعت خود از عمق دریا گوهرهایی را بیرون میآورد. در اینجا سوال میشود که آیا تو که بیدل (دلسوز) هستی، جرأت و قدرت مواجهه با سختیها را نداری؟
نسیم صبح نگردیده در سبکروحیبه نازکان چمن دست در کمر نکنی
هوش مصنوعی: نسیم صبح که هنوز نوزیده، اگر با لطافت و ناز در چمن قدم بزنی، شاید به آرامی دور کمر زیباییها بپیچی.
دل سیاه نقاب جمال خورشیدستچرا به آه شب خویش را سحر نکنی؟
هوش مصنوعی: دل تیره و سیاه که به زیبایی خورشید پنهان است، چرا با ناله و گریه و غم شب، صبح خود را روشن نمیکنی؟
عجبتر از تو ندارد جهان تماشاگاهچرا به چشم تعجب به خود نظر نکنی؟
هوش مصنوعی: عجیبتر از تو در این دنیا وجود ندارد، پس چرا به خودت با تعجب نگاه نمیکنی؟
حیات خضر چه باشد نظر به همت عشق؟نظر سیاه به این عمر مختصر نکنی
هوش مصنوعی: زندگی خضر (نماد جاودانگی) چه ارزشی دارد اگر عشق را در نظر نگیری؟ پس نباید با چشمی ناامید به این عمر کوتاه نگاه کنی.
ز اهل توحید آن روز می شمارندتکه هیچ تفرقه از خاک تا شکر نکنی
هوش مصنوعی: در روز ارزشمند توحید، تو را میشمارند و مورد توجه قرار میدهند که هیچگونه جدایی و تفرقهای از خاک تا شکر نداشته باشی.
نرفته است سر رشته تا ز دست برونسر از دریچه گوهر چرا بدر نکنی؟
هوش مصنوعی: چرا از پنجرهی زیبا نگاهی به بیرون نمیاندازی و لب به گله نمیگشایی؟ مگر نمیدانی که همه چیز به دست خودت است و نباید در گذشته غرق شوی؟
اگر به روی تو در چاک سینه باز کندز چاک سینه خود رو به هیچ در نکنی
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر تو دلش را ببیند و از درد عشقش بگوید، تو نباید به هیچ چیزی اهمیت دهی و از خودت دور شوی.
زمین سرای مصیبت بود، تو می خواهیکه مشت خاکی ازین خاکدان به سر نکنی؟
هوش مصنوعی: زمین پر از اندوه و رنج است، اما تو چرا میخواهی بخشی از این خاک را بر سر خود بریزی؟
به هوشیاری من نیست هیچ کس در بزممرا ز خویش محال است بیخبر نکنی
هوش مصنوعی: هیچ کس در مهمانی من به هوشیاری من توجهی ندارد و ممکن نیست کسی از حال و احوال من بیخبر باشد.
چو خون مرده، گرانخوابی تو بی پروابه آن رسیده که پروای نیشتر نکنی
هوش مصنوعی: تو مثل کسی هستی که بیخیال از درد و رنج دیگران، در خواب سنگینی فرو رفتهای و به آن حد رسیدهای که دیگر به آسیب و زخمهایت توجه نمیکنی.
به پای سعی محال است قطع وادی عشقبه پیچ و تاب اگر این راه مختصر نکنی
هوش مصنوعی: به خاطر تلاش و کوشش خود در عشق، هرگز نباید از مسیر عشق فاصله بگیری. اگر میخواهی به هدف برسی، باید از راههای میانبر دوری کنی و با دقت و حوصله به مسیر ادامه دهی.
کنون که مرکب توفیق زیر ران داریازین خرابه پرمرده چون سفر نکنی؟
هوش مصنوعی: حالا که موقعیت و فرصت موفقیت را در اختیار داری، چرا از این جای خالی و بیحاصلی حرکت نمیکنی؟
خبر ز راز دل بحر می توانی یافتاگر ملاحظه از موجه خطر نکنی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به عمق دل و احساسات دیگران پی ببری و رازهای آنها را کشف کنی، باید ریسک کنی و نگران مسائل و خطرات نباشی.
ترا به سر ندهد جا سپهر میناییچو آفتاب اگر زیر پا نظر نکنی
هوش مصنوعی: به تو همیشه ارزش و مقام ویژهای داده نمیشود، همچون روشنی آفتاب که اگر به آن توجه نکنی، به سادگی زیر پا میرود.
رفیق خانه به دوشان جریده می بایدسفر نکرده ز خود، عزم این سفر نکنی
هوش مصنوعی: دوست و همراهت به سفر رفته و تو باید که بدون سفر، از خودت خارج شوی و عزم این سفر را در دل داشته باشی.
زبان شکوه من در نیام خاموشی استچرا به ساغر من زهر بیشتر نکنی؟
هوش مصنوعی: من در سکوتی عمیق خود را مییابم و از تو میخواهم که چرا بر درد و رنج من نمیافزایی؟
حریف اشک ندامت نمی شوی صائبچو تاک دست به هر شاخ در کمر نکنی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال تغییر حال خود و رهایی از حسرت و ندامت هستی، باید مانند انگور به کمر درخت نچسبی و به هر چیزی که سلامت را به خطر میاندازد، وابسته نشوی.