غزل شمارهٔ ۶۸۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به نقد و بررسی حال افرادی میپردازد که دل به چیزهای فانی و دنیوی بستهاند و از یاد خدا غافل هستند. شاعر به این افراد میگوید که در مسیر اشتباه حرکت میکنند و به جای توجه به حقیقت و معنا، دل خود را به ظواهر و زرق و برقهای دنیا پیوند زدهاند. او هشدار میدهد که غفلت از خداوند به ضرر آنها خواهد بود و این وضعیت، تنها به بروز مشکلات و رنجهای بیشتر میانجامد. شاعر همچنین به ناکامیهای ناشی از این انتخاب و خطراتی که ممکن است بر سر راه آنها قرار گیرد اشاره میکند و در نهایت، از بیفایده بودن این زندگی و تلاشها سخن میگوید.
ای آن که دل به دولت بیدار بسته ایدر راه برق، سد خس و خار بسته ای
هوش مصنوعی: ای کسی که دل به کامیابی و سعادت زدهای، در مسیری که نور و روشنی وجود دارد، خودت را با مشکلات و موانع پیچیده کردهای.
ای بی خبر که تقویت نفس می کنیغافل مشو که گرگ به پروار بسته ای
هوش مصنوعی: ای آنکه به خودت قوت و قدرت میدهی، غافل نباش که ممکن است دشمنی در کمین تو باشد و به راحتی به تو آسیب برساند.
در پیش هر که غیر خدا بسته ای کمرزنهار پاره ساز که زنار بسته ای
هوش مصنوعی: هرگاه به غیر از خدا به کسی وابسته شوی، مواظب باش که آن قید و بند را پاره کنی، چون داری در واقع به چیزی وابسته میشوی که به تو آسیب میزند.
یک سو فکنده ای ز نظر پرده حیابر دل هزار پرده زنگار بسته ای
هوش مصنوعی: تو با یک حرکت چادر حیا را از چهره برداشتهای و دلهایمان را به هزار روزنه و زنگار آلوده کردهای.
سازی روان ز هر مژه صد کاروان اشکگر وا کنند آنچه تو در بار بسته ای
هوش مصنوعی: از هر مژهات گویی صدها کاروان اشک جاری میشود، اگر آنچه را که در دل پنهان کردهای، آشکار کنی.
سیلاب حادثات ترا می کند ز جادامن اگر به دامن کهسار بسته ای
هوش مصنوعی: خطرات و حوادث زندگی تو را از جای خود خارج میکند، اگر دامن خود را به کوهها محکم بسته باشی.
تاج زرست جای تو کوتاه بین و تودل بر صدف چو گوهر شهوار بسته ای
هوش مصنوعی: تاج طلا بر سر توست، اما برای تو کوچک و بیارزش است. تو دلت را مانند مروارید در صدفی بستهای و از دنیا دوری کردهای.
خواهی به باد داد سر سبز خود چو شمعزینسان که دل به طره طرار بسته ای
هوش مصنوعی: اگر بخواهی جوانی و سرسبزیات را به باد بدهی، همچون شمعی که در آتش میسوزد، اینگونه است که دل به زیباییهای فریبنده سپردهای.
جز شکوه حرفی از تو تراوش نمی کنداز شکر یک قلم لب اظهار بسته ای
هوش مصنوعی: تنها از شکایت و نالههای تو چیزی سرازیر نمیشود و زبان تو به قدری شیرین است که میتواند حتی در سکوت هم خود را بیان کند.
نقد حیات داده ای از دست رایگانچون سکه دل به درهم و دینار بسته ای
هوش مصنوعی: زندگی خود را بیدلیل و بیقیمت تبدیل به کالایی کردهای و دلت را به چیزی مانند پول و ثروت گره زدهای.
غیر از سیاه کردن اوراق عمر خویشصائب دگر چه طرف ز گفتار بسته ای؟
هوش مصنوعی: غیر از اینکه فقط صفحات عمر خود را پر از نوشتههای بیفایده کنی، صائب، چه کار دیگری از گفتار خود انجام دادهای؟