غزل شمارهٔ ۶۸۹۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و فاصلهای که با معشوق دارد میپردازد. شاعر از زهر چشم معشوق خود تعبیر میکند و از اینکه راهی برای دیدار و دوستی وجود ندارد، شکایت میکند. او به دوری و تنهایی خود اشاره میکند و میگوید حتی یک نگاه یا کلامی از معشوق نیز برایش کافی است. شاعر احساس خجالت و بندگی میکند و به سادگی از امید به توجه معشوق میگوید. در نهایت، به نداشتن ارزش و قیمت خود در روزگار اشاره میکند و میگوید شکوه او از دل نیست بلکه به اجبار بیان شده است.
از زهر چشم، چشم من زار بسته ایراه عیادت از چه به بیمار بسته ای؟
هوش مصنوعی: چشمان من که به خاطر زهر نگاه تو اشکآلود است، چرا به عیادت من که بیمار هستم نیامدهای؟
راه هزار قافله دل می زند به مکراز شرم پرده ای که به رخسار بسته ای
هوش مصنوعی: راهی که دلهای بسیاری به آن میروند، به خاطر ناز و فریبایی که در چهرهات نهفته است، به مکر و فریب دعوت میکند.
قانع به یک نظاره خشکیم ما ز دوربر روی ما چرا در گلزار بسته ای؟
هوش مصنوعی: ما تنها به یک نگاه از دور راضی شدهایم. چرا در این باغ، روی ما را پنهان کردهای؟
نه حرف می زنی، نه نگه می کنی، نه نازبر من در امید به یکبار بسته ای
هوش مصنوعی: تو نه صحبت میکنی، نه به من نگاه میکنی، و نه با ناز و عشوهای منتظری که یک بار محبت کنی.
شبنم ز گلشن تو نظر آب چون دهد؟کز شرم، چشم رخنه دیوار بسته ای
هوش مصنوعی: چگونه شبنم میتواند از گلستان تو به آب نظر کند؟ زیرا از شرم، چشمانش در جایی بسته مانده است.
چون قیمت تو در گره روزگار نیستاز روی لطف راه خریدار بسته ای
هوش مصنوعی: به این معناست که به علت ارزش بالای تو در شرایط دشوار زندگی، به نوعی لطف کردهای و اجازه ندادهای که دیگران به راحتی به تو دسترسی پیدا کنند.
صائب ز یار از ته دل نیست شکوه اتاین نغمه را به زور بر این تار بسته ای
هوش مصنوعی: دلتنگی و نالهات از یار به دل نشسته نیست، بلکه این نغمهای که میخوانی را به زحمت بر این ساز به وجود آوردهای.