غزل شمارهٔ ۶۹۰۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناگفتهها و عدم خودآگاهی فردی میپردازد که در آینه به خود نمینگرد و نتوانسته است خود واقعیاش را بشناسد. شاعر به احساس شرم و ناتوانی در ابراز وجود اشاره میکند و میگوید که این فرد از زیباییها و جلوههای خود غافل مانده و نتوانسته عشق و دلباختگیها را به درستی درک کند. همچنین به سوالات و انتقادات از طرف شاعر درباره زندگی و عواطف شخص اشاره دارد و او را به فکر کردن و مشاهده خود و جهان پیرامونش دعوت میکند. نهایتاً، اشارهای به تنهایی و عدم ارتباط واقعی با دیگران وجود دارد.
بی پرده رو در آینه ما نکرده ایخود را چنان که هست تماشا نکرده ای
هوش مصنوعی: تو بدون هیچ پوششی در آینه به خودت نگاه نکردهای، و آنطور که هستی را تماشا نکردهای.
در خلوتی که آینه بیدار بوده استهرگز ز شرم بند قبا وانکرده ای
هوش مصنوعی: در تنهاییای که آینه بیدار بوده، تو هیچ وقت از شرم خود را بیپوشش نشان ندادهای.
امروز بند پیرهن خود نبسته ایچشم که مانده است که بینا نکرده ای؟
هوش مصنوعی: امروز چرا دکمههای پیراهن خود را نبستهای؟ آیا چشمت به چیزی مانده که نتوانستهای ببینی؟
ریزی ازان چو سرو و صنوبر به خاک راهکاوقات صرف بردن دلها نکرده ای
هوش مصنوعی: کوچک و نحیف مثل سروها و درختان صنوبر، نمیتوانی وقت خود را صرف دل بستن به کسانی که ارزشش را ندارند کنی.
از جلوه های سرو پریشان خرام خودیک کف زمین نمانده که احیا نکرده ای
هوش مصنوعی: از زیبایی های دلربا و رفتار محبت آمیزت، هیچ گوشه ای در زمین نیست که تحت تأثیر قرار نداده باشی و احیا نکرده باشی.
یک نقطه نیست در خم پرگار نه فلککز حسن دلپذیر سویدا نکرده ای
هوش مصنوعی: در هیچ کجای عالم، حتی در کوچکترین نقاط و زوایای آن، وجودی نیست که زیبایی و دلنشینی تو را از یاد برده باشد.
ما آنچه کرده ایم، فدای تو سر به سرای سنگدل چه مانده که با ما نکرده ای؟
هوش مصنوعی: ما تمام ریخت و پاشها و سختیهایمان را برای تو گذاشتهایم ای بیرحم، حالا چه کار دیگری هست که با ما نکردهای؟
زان شکوه داری از دل غمگین که همچو مادریوزه غم از در دلها نکرده ای
هوش مصنوعی: شما از آن همه زیبایی و شکوه برخوردارید که دل غمگینم را تحت تاثیر قرار دادهاید، در حالی که خودتان هرگز همچون ما در دلهایتان غم را حس نکردهاید.
با زلف دستبازی ازان می کنی که تودستی دراز در دل شبها نکرده ای
هوش مصنوعی: تو با زلف خود به بازی میپردازی، اما به یاد داشته باش که تو هرگز در دل شبها دستی دراز نکردهای.
می نازی ای صدف به گهرهای پاک خودگویا که پیش ابر دهن وا نکرده ای
هوش مصنوعی: ای صدف، به جواهرات خالص و زیبا خود مینازی؛ گویی که هیچگاه لب به سخن باز نکردهای در برابر ابر.
زان تنگ عیش چون گهر افتاده ای که توعادت به تلخ و شور چو دریا نکرده ای
هوش مصنوعی: از زندگی سخت و مشقت بار خود چون گوهر گرانبها فرود آمدهای، چرا که تو به تلخی و شور زندگی مانند دریا عادت نکردهای.
در رستخیز رو به قفا حشر می شویای غافلی که پشت به دنیا نکرده ای
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی که همه چیز روبهرو میشود، تو از غافلانی هستی که هنوز به دنیا پشت نکردهای و آماده نیستی.
خشک است ازان دهان تو صائب که چون صدفدریوزه ای ز عالم بالا نکرده ای
هوش مصنوعی: دهان تو از علم و دانش خالی است، مانند صدفی که به دنیای بالا و معنوی دسترسی ندارد و چیزی برای بیان کردن ندارد.