غزل شمارهٔ ۶۹۷۰
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی نادانیها و غفلتهای انسان درباره واقعیات عمیق زندگی و معانی ارزشمند میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و مفاهیم عرفانی، اشاره میکند که انسانها معمولاً از دردها، زیباییها و حقیقتهای پنهان زندگی غافل هستند. او به مخاطب یادآوری میکند که در حالی که ممکن است به ظواهر و مسائل سطحی توجه داشته باشد، باید به علوم و معنویات عمیقتری که در پس زندگی وجود دارد، توجه کند. این متن به نوعی هشدار به انسانهاست تا به دقت و آگاهی بیشتری در زندگی خود توجه کنند و از سطحینگری بپرهیزند.
تو دست افشانی جان را چه دانی؟تو شور این نمکدان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که چگونه باید به زندگی نشاط و انرژی ببخشید؟ تو چه اطلاعی از لذت و زیبایی این راز و شگفتی داری؟
تو چون خس رو به ساحل می کنی سیردل دریای عمان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: تو مانند علفی به ساحل میروی، اما نمیدانی دل دریای عمان چه حال و روزی دارد.
ترا در سردسیر تن مقام استبهار عالم جان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: تو در سرما و سختی زندگی میکوشی و مقام خود را حفظ کردهای، ولی از لطافت و زیبایی بهار عالم جان، چه چیزی میدانی؟
ترا پا در گل تعمیر رفته استحضور کنج ویران را چه دانی؟
هوش مصنوعی: تو در گل و لای گیر کردهای، اما نمیدانی چه خبر از این گوشهی ویرانه است.
ترا بر نعمت الوان بود چشمجراحت های الوان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: چشم تو از زیباییهای مختلف پر شده است، اما نمیدانی که جراحتها و دردهای رنگارنگ چه معنایی دارند.
ترا نشکسته در پا نوک خاریعیار نیش مژگان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: اگر تو را چیزی نشکسته و آسیب نزده، چطور میتوانی بفهمی که زخم نیش مژگان (چشمان زیبا) چه تاثیری میتواند داشته باشد؟
تو کز صور قیامت برنخیزیاشارات خموشان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: اگر تو از خواب قیامت بیدار نشوی، چگونه میتوانی نشانههای خاموش را درک کنی؟
تو در آیینه محوی چون سکندرمقام آب حیوان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: تو مانند سکندر در آینه محو و ناپدید هستی، حالا چه میدانی که مقام آب حیات چه جایگاهی دارد؟
تو در صید مگس چون عنکبوتیشکار شیرمردان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: تو مانند عنکبوتی هستی که در دام مگسها افتادهای، اما چه میدانی از شکار شیرمردان؟
رگ خواب ترا غفلت گرفته استحضور صبح خیزان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: حضور افرادی که صبح زود بیدار میشوند و به کارهای خود میپردازند را نمیشناسی، چرا که غفلت تو از چیزهایی است که در درون خودت وجود دارد و باعث شده نتوانی به خوابهای عمیق خود توجه کنی.
تو دایم از غم رزقی پریشانسر زلف پریشان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: تو همیشه از غم و نگرانی در مورد روزی نگران هستی، اما نمیدانی که چه بر سر موهای پریشان و نامنظمم آمده است.
تو چون فرشی ز نقش خویش غافلمقام عرش رحمان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: تو مانند فرشی هستی که از نقوش و زیباییهای خود بیخبر است، چگونه میتوانی مقام بلند و والای رحمان را بشناسی؟
گرفتم داغ ظاهر را شمردیجراحت های پنهان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: من فقط زخمهای آشکار را میبینم و تو از دردهای پنهان من هیچ نمیدانی.
ترا غفلت جوال پنبه کرده استصدای شهپر جان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: غفلت تو مانند پنبۀ نرم و سبک، باعث شده که نتوانی صدای پرواز روح را بشنوی و درک کنی.
ترا درد طلب از جا نبرده استنشاط پایکوبان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: دردی که در پیِ خواستهات داری، تو را از شادی و خوشحالی دور نکرده است. تو چگونه میتوانی چنین چیزی را درک کنی؟
به گرد خویش دایم می زنی چرختو راز چرخ گردان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: تو همیشه در حال چرخیدن و حرکت هستی، اما از راز و حکمت این گردش و سیر بیخبر هستی.
ترا با اطلس و مخمل بود کارقماش گلعذاران را چه دانی؟
هوش مصنوعی: تو که در دنیای نرم و لطیف زندگی میکنی و با پارچههای زیبا چون اطلس و مخمل سر و کار داری، چه میدانی از آن زیبایی و زحمتی که گُلفروشها در کارشان دارند؟
نیفتاده است از دست تو چیزیتو حال خاک بیزان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از تو کم نشده است، تو اصلاً نمیدانی حال و روز خویش را.
ترا ننشسته بر رخسار گردیصفای خاکساران را چه دانی؟
هوش مصنوعی: شما که بر چهرهات نشانههای زیبایی و دلربایی دارد، چگونه میتوانی حال و ویژگیهای دلسوزی و پاکی خاکساران را درک کنی؟
گرفتم در گهر صاحب وقوفیبهای عقد دندان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: من در دامن زمان به کسی که به عمق مسائل آگاه است، اندیشیدم که قیمت و ارزش قراردادها و تعهدات را چگونه میداند.
به گوشت می رسد حرفی ز صائبتو حال دردمندان را چه دانی؟
هوش مصنوعی: حرفی از صائب به گوش میرسد، اما تو چه میدانی حال کسانی که در درد و رنجاند؟