تناجی
صائب

شمارهٔ ۸

پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟چون کنم در شیشه این سیماب آتش دیده را؟
در سر آن زلف بی بخت رسا نتوان رسیدچاره شبگیر بلندست این ره خوابیده را