تناجی
صائب

شمارهٔ ۲۷

صیقلی می شود از زخم زبان سینه مادم شمشیر بود صیقل آیینه ما
بی قدح راه به غیب دهن خود نبریمعالم آب بود خلوت آیینه ما
هر که ناخن به جگرکاوی ما تیز کندماه عیدست به چشم دل بی کینه ما