تناجی
صائب

شمارهٔ ۷۵

دل به دام زلف آن مشکین کمند افتاده استمرغ بی بال و پری در کوچه بند افتاده است
در حریم خاکساری سرکشی را بار نیستشعله این بزم در پای سپند افتاده است