شمارهٔ ۱۹۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر بیان میکند که با نادیده گرفتن فضولی و کنجکاوی، همه چیز برایش به یک رنگ و یک حال درمیآید. او گوشش را به روی آهنگهای دلانگیز میبندد و دلش از غم و اندوه سنگین میشود. مانند صدفی که هر قطره آب به تنهایی بر روح افسرده او فشار میآورد.
از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شدگوش را کردم گران، هر نغمه سیرآهنگ شد
هوش مصنوعی: من از کنجکاوی چشم خود را بستم و دیگر به چیزهای اضافی نگاه نمیکنم. با گوشهایم را سنگین کردهام، به طوری که هر صدا و نغمهای برایم لذتبخش و دلنشین شده است.
چون صدف هر قطره آبی که در کامم چکیداز هوای خاطر افسرده من سنگ شد
هوش مصنوعی: هر بار که اندوه به من فشار میآورد و احساساتم را تحت تاثیر قرار میدهد، آن احساسات به همان اندازه سخت و بیاحساس میشوند که یک سنگ.