تناجی
صائب

شمارهٔ ۲۲۳

میان نور و ظلمت عالمی دارم، نمی دانمکه شامم صبح یا صبح امیدم شام می گردد
به گمنامی قناعت کن دل روشن اگر خواهیکه در چشم نگین عالم سیاه از نام می گردد