تناجی
صائب

شمارهٔ ۲۵۳

شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بودراحتی گر هست در خواب فراموشی بود
لب چو کردی آشنای می، لب پیمانه باشدر سر مستی سخن داروی بیهوشی بود