تناجی
صائب

شمارهٔ ۴۳۷

در دور خط آن سیم ذقن تلخ سخن شدخط ابجد بی رحمی آن غنچه دهن شد
شد آتش گل اخگر خاکستر بلبلروزی که گل روی تو پیدا ز چمن شد
اخگر نتواند ز گریبان بدر انداختدستی که گرفتار سر زلف سخن شد