تناجی
صائب

شمارهٔ ۶۷۲

تیغ دو دم بود لب خندان به چشم منشاخ گل است زخم نمایان به چشم من
گشته است از نظاره آن سرو جامه زیبسوهان روح، سرو گلستان به چشم من
صبح دگر شود ز پی خواب غفلتمخالی اگر کنند نمکدان به چشم من