بخش ۹ - حکایت
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به سخنان شیخ محیالدین اشاره میکند و از تأثیرات آن بر دل خود صحبت میکند. او میگوید که سخنان شیخ زیبا هستند، اما نوعی آشوب در دل او ایجاد کردهاند. شاعر از استاد خود درباره این وضعیت سؤال میکند و او پاسخ میدهد که شیخ تلاش کرده تا هر آنچه دیده را بنویسد، اما وقتی قلم در دستش قرار نمیگیرد، سخنانش به هم میریزد. به ذکر نکتهای مهم میپردازد که آنچه از شیخ بیان شده، نه فتنه و کینه است، بلکه زشتیها جلوهای از حقیقتند. شاعر به استاد خود ارادت دارد و او را با صفاتی چون امانتدار توصیف میکند و در پایان برای روان او آرزوی آرامش میکند.
سخن شیخ محی ملت و دینچون نکرد این دل مرا تسکین
هوش مصنوعی: سخنان شیخ محی الدین نتوانست این دل غمگین مرا آرامش بخشد.
راستی دیدم آن سخن همه خوبلیک میداشت نوعی از آشوب
هوش مصنوعی: واقعا دیدم که آن سخن زیبا بود، اما با این حال نوعی از اضطراب و آشفتگی هم به همراه داشت.
سر این حال را من از استادباز پرسیدم او جوابم داد
هوش مصنوعی: من درباره این وضعیت از استاد سوال کردم و او به من پاسخ داد.
سعی شیخ اندر آن فتاد مگرکه نویسد هر آنچه دید نظر
هوش مصنوعی: شیخ تلاش میکند تا همه آنچه را که با چشمانش مشاهده کرده، بنویسد و ثبت کند.
قلم او چو در قدم نرسیدپای تحریر از آن سبب لرزید
هوش مصنوعی: و وقتی قلم او به نوشتهها نرسید، دست به نوشتن به همین خاطر لرزید.
آن نه زو بود فتنه و کینهزشت زنگی بود به آئینه
هوش مصنوعی: فتنه و کینه به انسانها مربوط نمیشود؛ بلکه زشتیها مانند زنگار هستند که در آینهی دل و روح ما نمایان میشوند.
شیخ و استاد من امین الدّیندادی الحق جوابهای چنین
هوش مصنوعی: استاد من، امین الدین، در زمینه حقایق و مسائل مهم، پاسخهای دقیقی ارائه میدهد.
من ندیدم دگر چنان استادکافرین بر روان پاکش باد
هوش مصنوعی: من کسی را ندیدم که به اندازه این استاد، بر روح پاکش، نفوذ داشته باشد.