بخش ۱۴۴ - حکایت بر سبیل تمثیل
هوش مصنوعی: این متن دربارهی یک عربی است که به شهر ری سفر میکند و در کنار دکان یک طباخ با یک مغازهدار چرب رود (نوعی خوراکی) برخورد میکند. او از فروشنده پولی میگیرد و چرب رود را درمییابد. بعد از آن، عرب به گردش در شهر میپردازد، اما ناگهان چرب رود از دستش میافتد. او که نمیداند چهکار کند، از مردم شهر کمک میخواهد و در حالی که در طلب چرب رود گشتوگذار میکند، از آنها میپرسد که آیا چیزی شبیه به آن پیدا کردهاند یا نه.
عربی را که بود ساکن برجانب ری فتاد رای سفر
هوش مصنوعی: عربی که در نزدیکی ری زندگی میکرد، تصمیم به سفر گرفت.
دید پیش دکانچه طباخچرب رودی، نفیر زد گستاخ
هوش مصنوعی: در مقابل دکان یک آشپز چرب و نجاتدهنده، صدایی بلند و جسورانه به گوش میرسد.
به تعجب که یا عجم ماذاخذ فلوسا و اعطنی هذا
هوش مصنوعی: به خاطر تعجب است که ای عجم، چه چیزی میخواهی؟ پول بده و این را به من بده.
فلس ازو بستد و به جای نهادیک بدستی ازان به دستش داد
هوش مصنوعی: فلس را از او گرفت و به جای آن، یک کاسه با دست خودش به او داد.
عربان در بغل نهاد و گذشتگرد بازار و شهر و کو می گشت
هوش مصنوعی: عربها او را در آغوش گرفته و در بازار و شهر راه میرفتند و به گشت و گذار مشغول بودند.
ناگهانش میان شهر و غلوچرب رود از بغل فتاد فرو
هوش مصنوعی: ناگهان در بین شهر و درختان، چیزی چرب و نرم از کنار به زمین افتاد.
چون ز نامش نداشت مسکین بهرکه سراغش کند ز مردم شهر
هوش مصنوعی: وقتی کسی به نام او آشنا نبود، مسکینوار کسی پیدا نمیشد که در شهر به دنبالش بگردد.
بغل از وی تهی و کیسه ز دانگخرزه بر کف نهاد و می زد بانگ
هوش مصنوعی: او در آغوش کسی خالی بود و کیسهاش را از بار خرزه پر کرد و شروع به صدا زدن کرد.
ایها المسلمون ببلدة ریهل وجدتم بمثل هذا شی
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، در شهر ری آیا چیزی شبیه به این پیدا کردهاید؟