بخش ۱۵۳ - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد
هوش مصنوعی: در این متن، گوینده به نقد ویژگیهای دلسوزی و زهد عدهای میپردازد که عمرشان را در حرص و بخل گذراندهاند. او به توصیف شخصی میپردازد که به خاطر ترس از فقر، قناعت را فراموش کرده و حتی از بروز محبت و generosity خودداری میکند. انتقاد از کسانی است که به خاطر طمع و خودخواهی خود، دست به افترا میزنند و از واقعیت دور میشوند.
سپس گوینده داستان مردی ساده و بیخبر را نقل میکند که در بازار خر میفروشد و به تعریف و تمجید از خرها میپردازد. او به خاطر سادگیش به تمسخر دیگران دچار میشود و در نهایت متوجه میشود که خود خر مورد نظر همان خر اوست که همیشه در کنار او بوده است. این داستان به نوعی به نقد رفتارهای اجتماعی و خودخواهی افراد میپردازد و نشان میدهد که چگونه ممکن است انسانها خود را از حقیقت دور کنند.
پاسخش داد کای سلیم القلبکرده دهر از تو فهم و دانش سلب
هوش مصنوعی: او گفت: ای دل پاک، زمانه از تو فهم و دانش را گرفته است.
بلکه هرگز تو را نبودهست آنکز تو گویم کس ربودهست آن
هوش مصنوعی: هرگز کسی را پیدا نکردهام که از تو بگوید و تو را از دیگران جدا کند.
سالها شد که راکب اوییقصهٔ او ز من چه میجویی؟!
هوش مصنوعی: سالهاست که سوار او هستی، پس چرا از من قصه او را میپرسی؟
به گزافی که بر زبان دو سه یارراندم از بهر گرمی بازار
هوش مصنوعی: به طور تصادفی با چند دوست صحبت کردم تا جو را شلوغتر و گرمتر کنم.
در صفتهای این متاع سقطاز جهالت چه اوفتی به غلط؟
هوش مصنوعی: به خاطر جهل و نادانی، چه اشتباهی کردی که به این ویژگیهای این کالا توجه نکردی؟
خواجه را بین که عمرهای درازبوده در حرص و بخل و خسّت و آز
هوش مصنوعی: به این شخص نگاه کن که سالهای طولانی را در حسد و خساست و حرص گذرانده است.
غیر جمع درم نورزیدهگرد کسب کرم نگردیده
هوش مصنوعی: به دیگران نپرداز، چون خودت به کیمیا و خوبی تبدیل نشدهای.
گر کشندش ز کام سی دندانبه ازان کز دهانش یک لب نان
هوش مصنوعی: اگر او را بکشند و از دهانش سی دندان بیرون بیاید، بهتر از این است که از دهانش تنها یک نان بیرون بیاید.
گر کَنندش ز پنجه پنج انگشتندهد حبهای برون از مشت
هوش مصنوعی: اگر کسی را از پنج انگشتش جدا کنند، هیچ چیزی از مشت بیرون نمیآید.
ور درمواری از کفَش ببُرندبه که دیناری از کفش ببَرند
هوش مصنوعی: اگر بخواهند کفشام را از پایم در بیاورند، بهتر است که آن را از من بگیرند تا اینکه بخواهند یک دینار از من بربایند.
چون نهد خوان در آفتاب به پیشگیرد از ترس دستِ سایهٔ خویش
هوش مصنوعی: وقتی سفره را زیر آفتاب میگذارد، از ترس سایهاش، دستش را جلو میآورد.
مگسی کافتدش به کاسه دروننامکیده نیفکنَد به برون
هوش مصنوعی: مگسی که در کاسه ای که داخل آن آب یا مایع است بیفتد، هرگز نمیتواند خود را به بیرون برساند.
کرده بر خاطر آن مبرد خوشنحو را چون کسایی و اخفش
هوش مصنوعی: آن شاعر خوشقریحه و استاد را که مانند کسایی و اخفش میسراید، در ذهن و خاطر خود محفوظ داشتهام.
صرف دینار و درهم مجموعپیش او هست مطلقا ممنوع
هوش مصنوعی: هزینه کردن طلا و نقره در نزد او کاملاً ممنوع است.
بس که میداردش ز کسر نگاهنیست کس را به کسری از وی راه
هوش مصنوعی: او به قدری جزئیات زندگیاش را در نظر میگیرد که هیچکس نمیتواند به او نزدیک شود یا با او ارتباط برقرار کند.
صرف را چون ندید صرفهٔ خویشحرفی از نحو ساخته حرفهٔ خویش
هوش مصنوعی: چون خود را در صرف و صرفه ندید، به بیان قواعد دستوری پرداخته و حرفهاش را ساخته است.
با چنین سیرت ار کند به مثلمدح او طامعی خسیس و دغل
هوش مصنوعی: اگر کسی با چنین شخصیت و رفتاری بخواهد مانند تو ستایش کند، نشاندهنده خسیسی و ناپاکی او خواهد بود.
کای چو حاتم به جود گشته سمرپیش تو صد چو معن (؟من) بسته کمر
هوش مصنوعی: ای کسی که چون حاتم، با generosity و بخشندگی، مانند سمر (درخت سمر) در برابر تو قرار دارد، صدها معن (مطلب یا معنا) به گردن بستهاند.
صیت جود کف تو در عالمطعن معن است و ماتم حاتم
هوش مصنوعی: شهرت بخشندگی دست تو در عالم زبانزد است و حتی باعث حسرت و اندوه حاتم طائی شده است.
ذکر حاتم به عهد تو تا کیشد ز نام تو نامه او طی
هوش مصنوعی: تا کی از نام تو، نامه حاتم به یاد تو جاودانه خواهد ماند؟
پیش تو یاد معن بیمعنیستهر گدایی ز جود تو معنیست
معن در مصرع دوم یعنی توانگر و ثروتمند
ز ابلهی گوش سوی او داردگفتهاش جمله راست پندارد
هوش مصنوعی: چون فردی نادان است، به سخنان او گوش میدهد و تمام حرفهایش را واقعی و درست میپندارد.
زاغ عجب اندر آشیان دماغنهدش بیضه زان فسانه و لاغ
هوش مصنوعی: رنگ سیاه زاغ به خاطر داستانی که دور آن وجود دارد، در آشیانهاش تخم میگذارد.
از خیالش زند نهالی سرکش بود کبر برگ و نخوت بر
هوش مصنوعی: از خیال او درختی سر برآورده است که با برگها و زیباییاش، به خودستایی و خودبینی میبالد.
هرگز آن ابله سفله پیشهنکند در دل خود اندیشه
هوش مصنوعی: هرگز آن فرد نادان نباید در دلش به کارهای زشت فکر کند.
کانچه گفت آن منافق طامعنیست قطعا مطابق واقع
هوش مصنوعی: هر چه آن شخص منافق بیان کرده، به طور یقین با واقعیت مطابقت ندارد و طمعی در این گفتار وجود ندارد.
همه کذب است و افترا و نفاقندهد بویی از وفا و وفاق
هوش مصنوعی: همه چیز دروغ و تهمت و ریاکاری است و از وفای واقعی و توافق خبری نیست.
نخوت آرد ز جانب ممدوحکه کند سد بابهی فتوح
هوش مصنوعی: غرور و خودخواهی از طرف کسی که مورد تحسین و ستایش قرار گرفته، ایجاد میشود و این احساس میتواند مانع از رسیدن به موفقیت و پیروزیهای بیشتر شود.
زور و بهتان ز جانب مادحکه بود در کمال دین قادح
هوش مصنوعی: قدرت و دروغگویی از سوی مداحی که در دین کامل به افراد آسیب میزند، به هیچ وجه قابل قبول نیست.
باشد القصه هر دو را مشئومزان به شرع هدی بود مذموم
هوش مصنوعی: خلاصه اینکه هر دو نفر به خاطر عملشان در نظر دین مورد سرزنش و ناپسند هستند.
سادهمردی ز عقل دور تَرَکداشت در ده یکی ضعیف خرک
هوش مصنوعی: یک مرد سادهدل به دلیل نادانی خود، در روستا به یک خر ضعیف احتیاج پیدا کرده بود.
خرکی پیر و سست و لاغر و لنگکه نرفتی دو روز یک فرسنگ
هوش مصنوعی: یک الگوی قدیمی و ضعیف که به سختی میتواند حرکت کند و حتی برای پیمودن مسافت کمی، چند روز زمان میبرد.
بس که از روزگار دیده دروشنی دم او به جای مانده نه گوش
هوش مصنوعی: از بس که روزگار را دیدهام، نه چشمی باقی مانده و نه گوشی برای شنیدن.
هرگز از ضرب گز نیاسودیراه را جز به گز نپیمودی
هوش مصنوعی: هرگز از آسیب و سختیها ناامید نشو، زیرا برای رسیدن به هدف باید با مشکلات مقابله کنی و تنها با تلاش و کوشش، میتوانی راه را ادامه دهی.
بود دایم ز زخم مرد سلیمسرخ کیمخت او به رنگ ادیم
هوش مصنوعی: همواره بر اثر زخم مرد نیکوکار، رنگ چهرهاش به رنگ خون درآمده است.
گر رسیدی به جو یکی باریکهمه عالم بر او شدی تاریک
هوش مصنوعی: اگر به درکی عمیق از حقیقت برسی، همه چیز برایت تاریک و ناچیز خواهد شد.
ور شدی راه هم ز بولش گلبودی از گل گذشتش مشکل
هوش مصنوعی: اگر به راهی بروی که گویای خوبی و زیبایی است، به راحتی میتوانی از آن عبور کنی، اما اگر از آن عبور کنی و به دشواریها برخوایی، کار دشواری خواهد بود.
روزی آن ساده سوی شهرش بردبه حریفان خر فروش سپرد
هوش مصنوعی: روزی آن شخص ساده دل، به شهرش رفت و خر خود را به یک فروشنده خر سپرد تا او آن را بفروشد.
یکی از جمع خر فروشانهبهر آن کار ریش زد شانه
هوش مصنوعی: در میان جمعیتی که به فروش خر مشغولند، یکی از آنها برای این کار به خود زحمت میدهد و قیافهاش را آراسته میکند.
بانگ میزد که کیست در بازارکه خرد بهر خود خری رهوار
هوش مصنوعی: صدایی میآمد که میپرسید چه کسی در بازار است که با عقل و تدبیر خود، به دنبال خریدی شایسته و با ارزش میگردد.
خر مگو استری جوان و روانسخت در راه و تند در میدان
هوش مصنوعی: گفتن اینکه "خر" جوان و تندرو است، بیمعنا است. او در مسیر و میدان سختی را میگذراند و در حرکتش شتاب دارد.
جهد از جای اگر رسد به مثلسایه تازیانهاش به کفل
هوش مصنوعی: اگر تلاش و کوشش از جایگاه خود فراتر رود، مانند سایهای که بر کمر میآید، اثرش نمایان خواهد شد.
بلکه بر سایهاش گر آید نیشگامها بگذرد ز سایه خویش
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به سایهاش آسیب بزند، باید از سایه خودش عبور کند.
میجهد همچو باد جای به جایمیرود همچو آب در گل و لای
هوش مصنوعی: او به سرعت همچون باد در جای جای جهان حرکت میکند و مانند آب در گل و لای، به راحتی عبور میکند.
هست جوی بزرگ و نهر عظیمپیش او کم ز جدول تقویم
هوش مصنوعی: در نزد او، جوی بزرگ و نهر عظیم کوچکتر از جدولی ساده به نظر میرسند.
خلق ازان گفت و گوی میخندیدلیک آن سادهمرد چون بشنید
هوش مصنوعی: مردمی که دور و بر بودند از گفتگویی که میشنیدند خندهشان گرفته بود، اما آن مرد بیخبر و ساده، وقتی این صحبتها را شنید، تفاوتی احساس نکرد.
سر فراگوشِ خرفروش آوردکای به بازار خر فروشان فرد
هوش مصنوعی: شخصی به خر فروش (فردی که در بازار خر میفروشد) میگوید که تو با سر به گوش خود پیامی آوردهای. این سخن به نوعی هشدار یا اشاره به وضعیتی است که در بازار خر فروشان پیش آمده است.
اگر این قصه راست میگوییراه این عرصه راست میپویی
هوش مصنوعی: اگر راست میگویی و حقیقت را میدانی، باید در مسیر درست قدم بگذاری و عمل کنی.
سخنی گویمت به من کن گوشبه منش باز ده به کس مفروش
هوش مصنوعی: به تو سخنی میگویم، به من گوش کن و توجه کن. این حرف را به کسی نگو و راز مرا فاش نکن.
دیر شد کاین چنین ستوده الاغکه تو گفتی کنم به شهر سراغ
هوش مصنوعی: دیگر دیر شده که من اینچنین به دنبال الاغی باشم که تو گفتهای به شهر ببرم.
ای عجب کان خود آنِ من بودهستروز و شب زیر ران من بودهست
هوش مصنوعی: عجب اینکه آن چیزی که همیشه متعلق به من بوده، در واقع در زیر پای من قرار داشته و من به آن توجهی نداشتهام.
یار در خانه و به گرد جهانمن طلبکارش آشکار و نهان
هوش مصنوعی: دوست در کنارم است و در عین حال من همچنان به دنبال او در جهان هستم، به صورت علنی و پنهانی.