بخش ۱۸ - حکایت تعبیر معبر خواب آن سادهمرد را بر سبیل سخریه و استهزا و راست آمدن آن تعبیر بیشایبه تبدیل و تغییر
این شعر دربارهٔ فردی سادهلوح است که به یک معبر (کسی که خواب را تعبیر میکند) مراجعه میکند. او به معبر میگوید که خواب دیده در دهی ویران است و گنجی در یک خرابه پیدا کردهاست. معبر او را دست انداخته و بهاو میگوید کفشهایی آهنین بپوش و به کوه و بیابان برو هر جا که کفشهایت زمین را شکافت، به جست و جو ادامه بده؛ گنجی خواهی یافت. آن سادهلوح به آن دستور عمل کرده و گنجی مییابد. پیام اصلی شعر این است که برای دستیابی به هدفها، صدق و ایمان لازم است.
رفت پیش آن مَعبَر، سادهایاز ره عقل و خرد افتادهای
یک آدم صاف و سادهای پیش یک تعبیرکننده خواب رفت؛ شخصی بود ساده و کمخرد.
گفت «دیدم صبحدم خود را بهخوابدر دهی سرگشته ویران و خراب
به معبر گفت: در خواب دیدم که در دهی خراب و ویران رها شده بودم
هر کجا از دور دیدم خانهایبود بی دیوار و در ویرانهای
همه جا پر از خانههای ویران و بیدیوار بود.
چون نهادم در یکی ویرانه پایکرد پای من درون گنج جای»
وقتی که بهداخل یکی از ویرانهها قدم نهادم، پای من در گنجی فرو رفت.
آن معبر گفت با مسکین به طنزکای گرانمایه به گنج کنت کنز
معبر به قصد دستانداختنش به او گفت: ای آدم گرامی گنجی مییابی.
آهنین نعلینی اندر پا فکنسنگ خارا بر شکاف و کوه کن
نعلینی آهنین (یا محکم) بپوش و راه کوه و بیابان را در پیش بگیر.
هر زمان میکش به یک ویرانه رختپای خود را بر زمین میکوب سخت
به ویرانهها برو و پای خود را محکم به زمین بزن
هر کجا پایت خورد غوطه به خاککن به ناخنهای دست آن را مغاک
هر جایی پایت در زمین فرو رفت آنجا را گود بکن
چون دهی آن خاک را زینسان شکستشک ندارم کافتدت گنجی بهدست
وقتی که زمین را اینچنین بشکافی شک ندارم که به گنجی دست پیدا میکنی
چون به صدق اعتقاد آن سادهمردرفت و بر قول معبر کار کرد
وقتی که آن مرد صاف و ساده رفت و به قول آن معبر عمل کرد.
شد فرو در جست و جو نابرده رنجدر نخستین گام پای او به گنج
در اولین جایی که پایش را بر زمین زد گنجی یافت.
صدق میباید به هر کاری که هستتا فتد دامان مقصودت بهدست
برای انجام هر کاری صداقت لازم است تا به هدف دست پیدا کنی.
گر فتد در صدقت اندک تاب و پیچجست و جوی تو همه هیچ است هیچ
وقتی که در صدق و صداقت تو اندکی خلل وارد شود، جست و جوی تو بیثمر است.