بخش ۷۱ - منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردن
هوش مصنوعی: در این متن، داستان سلامان و حکیم را روایت میکند. سلامان پس از تسلیم شدن در برابر حکیم، زیر سایه رأفت او سکونت میکند. حکیم به خاطر تسلیم سلامان دچار آشفتگی میشود و در تعلیم او سحر و جادو میکند. او به سلامان باده و شهدهای حکمت میدهد که کام او را شیرین میکند. هرگاه سلامان به یاد ابسال میافتد، از دوری او ناله میزند.
حکیم با فهم حال سلامان، صورت ابسال را خلق میکند. هرچه عارف قویتر باشد، میتواند هر چه بخواهد بیافریند، اما اگر غافل شود، هستی این صورت از بین میرود.
سپس، حکیم از زهره، زیبایی و جذابیت بینظیری یاد میکند و میگوید که جمال او تمام زیباییها را تحتالشعاع قرار میدهد. سلامان با شنیدن این سخنان نسبت به زهره میل پیدا میکند و این احساس در او تقویت میشود.
در نهایت، تأثیر حکیم بر سلامان باعث میشود که جمال زهره را بشناسد و از عشق فانی (ابسال) به عشق باقی (زهره) روی آورد و در انتخابش به سمت عشق حقیقی گام بردارد.
چون سلامان گشت تسلیم حکیمزیر ظل رأفت او شد مقیم
هوش مصنوعی: زمانی که سلامان به فرمان حکیم تسلیم شد، زیر سایه محبت او اقامت گزید.
شد حکیم آشفته تسلیم اوسحر کاری کرد در تعلیم او
هوش مصنوعی: حکیم در اثر سحری که او انجام داد، دچار آشفتگی و در نهایت تسلیم او شد. این سحر تأثیر عمیقی بر تعلیم و آموزش او گذاشت.
باده های دولتش در جام ریختشهدهای حکمتش در کام ریخت
هوش مصنوعی: نعمتهای سرشار او مانند نوشیدنیهای خوشگوار در جامی ریخته شده و داناییهایش مانند شیرینی مطبوع در کام مردم قرار داده شده است.
جام او زان باده ذوق انگیز شدکام او زین شهد شکر ریز شد
هوش مصنوعی: جام او به خاطر آن باده لذتبخش پر از طراوت شده و کام او به خاطر این شهد شیرین و خوشطعم شاداب گردیده است.
هر گه ابسالش فرا یاد آمدیوز فراق او به فریاد آمدی
هوش مصنوعی: هر بار که به یادش میافتی، از دوری او به یاد میافتیم و نیاز به کمک و نجات حس میکنی.
چون بدانستی حکیم آن حال راآفریدی صورت ابسال را
هوش مصنوعی: وقتی که حکیم به آن وضعیت آگاه شد، شکلی از زیبایی و کمال را خلق کرده است.
یک دو ساعت پیش چشمش داشتیدر دل او تخم تسکین کاشتی
هوش مصنوعی: مدتی قبل، وقتی نگاهش کردی، در دل او امیدی برای آرامش ایجاد کردی.
یافتی تسکین چو آن رنج و المرفتی آن صورت به سر حد عدم
هوش مصنوعی: وقتی که به آرامش رسیدی، دیگر آن درد و رنج از بین رفت و آن شکل و جلوه به مرز نیستی رسید.
همت عارف چو گردد زورمندهر چه خواهد آفریند بی گزند
هوش مصنوعی: وقتی عارف به اراده و همت قوی دست یابد، میتواند هر چیزی که بخواهد را بدون هیچ آسیبی خلق کند.
لیک چون یکدم ازو غافل شودصورت هستی ازو زایل شود
هوش مصنوعی: اما وقتی که لحظهای از او غافل شوی، شکل وجودیات از بین میرود.
گاه گاهی چون سخن پرداختیوصف زهره در میان انداختی
هوش مصنوعی: گاهی اوقات وقتی که صحبت کردی، در میان گفتگویت از زیبایی و دلربایی زهره هم یاد کردی.
زهره گفتی شمع جمع انجم استپیش او حسن همه خوبان گم است
هوش مصنوعی: زهره میگوید که او مانند شمعی است که در میان ستارهها میدرخشد و زیباییاش باعث میشود که همه زیباییهای دیگر در مقایسه با او محو شوند.
گر جمال خویش را پیدا کندآفتاب و ماه را شیدا کند
هوش مصنوعی: اگر زیبایی خود را آشکار کند، خورشید و ماه را مجذوب خود خواهد کرد.
نیست از وی در غنا کس تیزتربزم عشرت را نشاط انگیزتر
هوش مصنوعی: هیچکس در هنر موسیقی به اندازه او ماهر نیست و هیچکسی نمیتواند جشنهای شادی را اینطور شاداب کند.
گوش گردون پر نوای چنگ اوستدر سماع دایم از آهنگ اوست
هوش مصنوعی: گوش جهان پر از صدای چنگ اوست و در حالت سماع همیشه تحت تاثیر آهنگ اوست.
چون سلامان گوش کردی این سخنیافتی میلی به وی از خویشتن
هوش مصنوعی: وقتی به سخنان سلامان گوش دادی، تمایل و کشش نسبت به او در وجودت بوجود آمد.
این سخن چون بارها تکرار یافتدر درون آن میل را بسیار یافت
هوش مصنوعی: این عبارت بیان میکند که وقتی چیزی بارها گفته میشود، در دل آن احساس و تمایل زیادی نهفته است.
چون ز وی دریافت این معنی حکیمکرد اندر زهره تأثیری عظیم
هوش مصنوعی: زمانی که حکیم این مفهوم را از او دریافت کرد، تأثیر زیادی بر درونش گذاشت.
تا جمال خود تمام اظهار کرددر دل و جان سلامان کار کرد
هوش مصنوعی: هنگامی که زیبایی خود را به طور کامل نشان داد، سلامان در دل و جان تحت تأثیر قرار گرفت و به طور جدی مشغول شد.
نقش ابسال از ضمیر او بشستمهر روی زهره بر وی شد درست
هوش مصنوعی: طراحی ابسال از دل و ذهن او پاک شد و عشق چهره زهره بر او به طور کامل نقش بست.
حسن باقی دید و از فانی پریدعیش باقی را ز فانی برگزید
هوش مصنوعی: حسن دائمی را مشاهده کرد و از لذتهای زودگذر فاصله گرفت و خوشیهای پایدار را از میان لذتهای زودگذر انتخاب نمود.