بخش ۷۰ - شنیدن پادشاه حال سلامان را و عاجز ماندن از تدبیر کار او و در تدبیر آن به حکیم رجوع کردن
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان غم و اندوه سلامان و ابسال روایت میشود. سلامان به شدت از جدایی ابسال رنج میبرد و این غم او را بسیار آزار میدهد. محرمهای پادشاه به او خبر میدهند که جان ابسال در خطر است و این موضوع بر غم او میافزاید. با گذشت زمان، سلامان متوجه میشود که برای غلبه بر غم خود نیاز به تدبیر و مشورت دارد.
یک حکیم دوران سلامان را نصیحت میکند که چاره مشکلات او در اندیشه و دانش است. او به سلامان میگوید که اگر وفادار بماند و به او اعتماد کند، ابسال را باز خواهد گرداند و مشکلاتش را حل خواهد کرد. سلامان با آرامش به این مشاوره گوش میدهد و آماده است تا دستورات حکیم را بپذیرد. در نهایت، پیام اصلی داستان این است که حکمت و دانش میتواند در حل مشکلات زندگی نقش مهمی داشته باشد و از نادانی دوری گزینی و در سایه دانایی قرار گیری.
چون سلامان ماند از ابسال اینچنینبود در روز و شبش حال اینچنین
هوش مصنوعی: سلامان پس از ابسال اینگونه زندگی میکرد و حال او در روز و شب به همین صورت بود.
محرمان آن پیش شه گفتند بازجان او افتاد ازان غم در گداز
هوش مصنوعی: دوستان و نزدیکان به پادشاه گفتند که دوباره جان او به خاطر آن اندوه در حال ذوب شدن است.
داشت با ابسال صد اندوه بیشآمدش بی او غمی چون کوه پیش
هوش مصنوعی: او با ابسال دردهای زیادی داشت و بدون او غمی به اندازه کوه بر دوشش سنگینی میکند.
با ویش غم بود و بی وی نیز هماز ضمیر او نشد ناچیز غم
هوش مصنوعی: با وجود زیبایی، هنوز غم وجود دارد و حتی بدون او هم غم برطرف نمیشود، زیرا غم از عمق وجود او نیز حاصل شده است.
گنبد گردون عجب غمخانه ایستبی غمی در وی دروغ افسانه ایست
هوش مصنوعی: آسمان چقدر جای غمگینی است، ولی در آن هیچ غمی نیست و تنها داستانهای دروغی وجود دارد.
چون گل آدم سرشتند از نخستشد به قدش خلعت صورت درست
هوش مصنوعی: انسان را از ابتدا مانند گل خلق کردند و به اندازهی او جامهی زیبایی از شکل و ظاهر بخشیدند.
ریخت بالای وی از سر تا قدمچل صباح ابر بلا باران غم
هوش مصنوعی: تصویر زیبایی از شخصی در ذهن ایجاد میشود که از سر تا پا، با زیبایی و جذابیت خاصی آراسته شده است. در عین حال، این جذابیت گویی به نوعی سنگینی و غم را به همراه دارد، مانند ابری که باران ناراحتی و غم را به همراه دارد.
چون چهل بگذشت روزی تا به شببر سرش بارید باران طرب
هوش مصنوعی: پس از گذشت چهل روز، در نهایت شبی آسمان پر از باران شادی شد.
لاجرم از غم کس آزادی نیافتجز پس از چل غم یکی شادی نیافت
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوه هیچ کس نتوانسته است آزاد شود، مگر اینکه پس از گذشت سی غم، یک شادی به دست آورد.
چون بود باران شادی ختم کارگیرد آخر کار بر شادی قرار
هوش مصنوعی: وقتی باران شادی ببارد، کارها به سرانجام میرسند و در پایان همه چیز بر شادی استوار خواهد بود.
لیک داند آن که دانش پرور استکین قرار اندر سرای دیگر است
هوش مصنوعی: اما کسی که بر دانش و شناخت خود افزوده است، میداند که این آرامش و قرار در دنیای دیگر وجود دارد.
شه سلامان را در آن ماتم چو دیدبر دلش صد زخم رنج و غم رسید
هوش مصنوعی: وقتی شه سلامان را در آن سوگ مشاهده کرد، دلش از درد و اندوه پر شد و احساس زخمهای زیادی بر دلش کرد.
چاره آن کار نتوانست هیچبر رگ جان اوفتادش تاب و پیچ
هوش مصنوعی: هیچ راه حلی برای آن مشکل پیدا نشد و جان او از شدت فشار و ناراحتی به شدت متلاطم و مضطرب گردید.
کرد عرض رای آن دانا حکیمکای جهان را قبله امید و بیم
هوش مصنوعی: عالم حکیم به دنیا گفت که تو محور امید و ترس مردم هستی.
هر کجا درمانده ای را مشکلیستحل آن ز اندیشه روشندلیست
هوش مصنوعی: هرجا که به مشکلی برخوردی و احساس یاس کردی، بدان که راه حل آن در فکر و اندیشه مثبت است.
در جهان امروز روشندل توییبند سای قفل هر مشکل تویی
هوش مصنوعی: در دنیای امروز، تو کسی هستی که روشنایی و آگاهی را به ارمغان میآوری و کلید حل هر مسئلهای در دستان توست.
سوخت ابسال و سلامان از غمشکرده وقت خویش وقف ماتمش
هوش مصنوعی: ابسال و سلامان به خاطر غم و اندوهشان، وقت و زمان خود را وقف عزاداری و سوگواری کردهاند.
نمی توان ابسال را آورد بازنی سلامان را توان شد چاره ساز
هوش مصنوعی: نمیتوان دوباره ابسال را به زندگی بازگرداند و نمیتوان انتظار داشت که سلامان به حل مشکلات کمک کند.
گفتم اینک مشکل خود پیش توچاره جوی از عقل دور اندیش تو
هوش مصنوعی: به تو میگویم که مشکلم را اینجا بیان میکنم، حالا کمک کن تا از فکر عمیق و دوراندیشیات راه حلی پیدا کنیم.
رحمتی فرما که بس درمانده امدر کف صد غصه مضطر مانده ام
هوش مصنوعی: ای خدا، به من رحم کن که در میان هزاران غم و اندوه، به شدت درمانده و ناامید شدهام.
داد آن دانا حکیم او را جوابکای نگشته رایت از راه صواب
هوش مصنوعی: آن دانای حکیم به او پاسخ داد که تو هنوز راه درست را نیافتهای.
گر سلامان نشکند پیمان منوآید اندر ربقه فرمان من
هوش مصنوعی: اگر سلامان (دشمنان) به پیمان من وفادار نمانند و به دستورات من بیتوجهی کنند، من از آنها انتقام میگیرم.
زود باز آرم به وی ابسال راکشف گردانم ز وی این حال را
هوش مصنوعی: به زودی به سوی او برمیگردم و وضعیت این موضوع را برای او روشن میکنم.
چند روزی چاره حالش کنمجاودان دمساز ابسالش کنم
هوش مصنوعی: چند روزی به فکر او هستم و میخواهم به وضعیتش رسیدگی کنم تا همیشه در کنار من باشد.
از حکیم این را سلامان چون شنیدزیر فرمان وی از جان آرمید
هوش مصنوعی: سلامان وقتی این پیام را از حکیم شنید، تمام وجودش را زیر فرمان او نهاد و با تمام وجود آماده فرمانبری شد.
خار و خاشاک درش رفتن گرفتهر چه گفت از جان پذیرفتن گرفت
هوش مصنوعی: خار و خاشاک به داخل وجود او نفوذ کرده و هر چه میگوید، نشان از پذیرش جان او دارد.
خوش بود خاک در کامل شدنبنده فرمان صاحبدل شدن
هوش مصنوعی: خاک خوب و باکیفیت در پرورش و شکلگیری کامل انسان، باعث میشود که او به فرمانبرداری و اطاعت از دل و روح خود برسد.
بشنو این نکته که دانا گفته استگوهری بس خوب و زیبا سفته است
هوش مصنوعی: به این نکته توجه کن که فردی دانا اشاره کرده است که چیزهای ارزشمند و زیبا به دست آمدهاند.
باش دانا بی لجاج و بی ستیزیا که اندر سایه دانا گریز
هوش مصنوعی: آگاه و معقول باش، بدون اینکه به لجاجت و جدال بپردازی، یا اینکه در سایهٔ دانایان فرار کنی.
رخنه کز نادانی افتد در مزاجیابد از دانا و دانایی علاج
هوش مصنوعی: اگر نادانی باعث بروز مشکل در روح و روان انسان شود، تنها فرد دانا و دانشمند میتواند راه حل و درمانی برای آن مشکل ارائه دهد.