بخش ۴۴ - پرسیدن دایه از زلیخا سبب گداختن و سوختن وی را در مشاهده شمع جمال یوسف علیه السلام
هوش مصنوعی: زلیخا در حال گفتگو با دایهاش، از درد و دل خود میگوید. دایه متوجه غم و رنج زلیخا میشود و او را به خاطر وصال با یوسف تسلی میدهد و میگوید که حالا که یوسف در کنارش است، دیگر نباید غمگین باشد. اما زلیخا همچنان از دلتنگی و احساس طرد شدن شکایت میکند و میگوید که هرچند یوسف به او نزدیک است، اما نگاهش بر او نمیافتد و این موضوع برای او بسیار دردناک است. او به خوبی و زیبایی یوسف اشاره میکند و در عین حال از مشکلات و رنجهای عشق خود مینالد. زلیخا حتی به گریه میافتد و از دایه میخواهد که او را درک کند، زیرا احساس میکند که این وصال در واقع تلخیهایی نیز به همراه دارد و غم و اندوه فراغش ممکن است از وصالش سختتر باشد.
زلیخا را چو دایه آنچنان دیدز دیده اشکریزان حال پرسید
هوش مصنوعی: وقتی دایه زلیخا او را اشکبار دید، حالش را جویا شد.
که ای چشمم به دیدار تو روشندلم از عکس رخسار تو گلشن
هوش مصنوعی: ای چشمانم، با دیدن تو روشن میشود و دل من به خاطر تصویری از چهرهات، مانند باغی پر از گل شاداب میگردد.
دلت پر رنج و جانت پر ملال استنمی دانم تو را اکنون چه حال است
هوش مصنوعی: دل تو پر از درد و جانت مملو از ناراحتی است، نمیدانم اکنون حال و روزت چگونه است.
تو را آرام جان پیوسته در پیشچه می سوزی ز بی آرامی خویش
هوش مصنوعی: تو که همیشه آرامش را در زندگی دنبال میکنی، چرا از بیقراری خود رنج میبری؟
در آن وقتی که از وی دور بودیاگر می سوختی معذور بودی
هوش مصنوعی: زمانی که از او دور بودی، اگر دلت میسوخت، میتوانستی به خاطر این دوری عذرخواهی کنی.
کنون در عین وصلی سوختن چیستبه داغش شمع جان افروختن چیست
هوش مصنوعی: حال که در لحظه وصال هستم، چرا باید بسوزم؟ چرا باید به خاطر عشق، شعله وجودم را روشن کنم؟
که را از عاشقان این دست داده ستکه معشوقش به خدمت سر نهاده ست
هوش مصنوعی: کسی را نمیتوان پیدا کرد که معشوقش به خاطر او تمامی وجود خود را تقدیم کرده باشد.
همین بس طالع فرخنده توکه سلطان تو آمد بنده تو
هوش مصنوعی: خوشا به حالت که سرنوشت خوبی داری، زیرا پادشاه تو به عنوان خدمتگزارت آمده است.
مهی لایق به تاج پادشاهیبه فرمان تو شد دیگر چه خواهی
هوش مصنوعی: ماه زیبا و شایستهای که مستحق تاج پادشاهی است، با فرمان تو به این مقام رسید، حال چه چیزی بیشتر از این میخواهی؟
به رویش خرم و دلشاد می باشز غم های جهان آزاد می باش
هوش مصنوعی: با چهرهای شاداب و خوشحال زندگی کن و از غمهای دنیا رهایی یاب.
ز سرو لاله رنگش کام می گیربه رفتار خوشش آرام می گیر
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت او بهرهمند شو و با رفتار نیکو و خوشایندش، آسایش و آرامش را تجربه کن.
لبش می بین و جان می پرور از ویزلال کامرانی می خور از وی
هوش مصنوعی: لبانش را تماشا کن و از آن لبخند زندگی بگیر، از شیرینیاش بهرهمند شو.
زلیخا چون شنید اینها ز دایهسرشکش را دل از خون داد مایه
هوش مصنوعی: زلیخا وقتی این حرفها را از پرستارش شنید، دلش پر از غم و اندوه شد و اشکهایش مانند خون بر دلش نشسته بود.
ز ابر دیده خون دل فرو ریختبه پیشش قصه مشکل فرو ریخت
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکهای دل را به خاطر او ریختم و داستان درد و رنج را در برابرش گفتم.
بگفت ای مهربان مادر همانانیی چندان به سر کار دانا
هوش مصنوعی: ای مادر مهربان، بدان که تو به کارهای دانا و آگاه چقدر نیاز نداری.
نمی دانی که من بر دل چه دارموز آن جان و جهان حاصل چه دارم
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که در دل من چه احساساتی وجود دارد و از آن احساسات چه کارهایی به دست آوردهام که برایم ارزشمندند.
به خدمت پیش رویم ایستادهولی بی خدمتی را داد داده
هوش مصنوعی: من در خدمت هستم و میایستم، اما چنان به نظر میرسد که هیچ خدمتی ارائه نمیدهم.
ز من دوری نباشد هیچگاهشولی نبود به من هرگز نگاهش
هوش مصنوعی: هرگز دوری تو از من نخواهد بود، اما نگاهت هرگز به من نخواهد افتاد.
بر آن تشنه بباید زار بگریستکه بر لب آن باید تشنه اش زیست
هوش مصنوعی: کسی که تشنه است، باید برای آن کسی که به او توجهی ندارد، غمگین باشد، زیرا او باید در حالی که هنوز تشنه است، به زندگی ادامه دهد.
چو رویم شمع خوبی برفروزددو چشم خود به پشت پای دوزد
هوش مصنوعی: وقتی به سوی محبوب میروم، چشمانش مثل شمعی روشن میشود و او به طور پنهانی مرا زیر نظر دارد.
بدین اندیشه آزارش نجویمکه پشت پاش به باشد ز رویم
هوش مصنوعی: من به خاطر اینکه او را ناراحت نکنم، دیگر به دنبال آسیب رساندن به او نیستم؛ چراکه نمیخواهم پای او را در موقعیت نامناسبی قرار دهم.
چو بگشایم بدو چشم جهان بینبه پیشانی نماید صورت چین
هوش مصنوعی: وقتی که به او نگاه میکنم و دیدگانم را میگشایم، بر روی پیشانیاش نشانهای از زیبایی و جذابیت نمایان میشود.
بر آن چین سرزنش از من روا نیستکه از وی هر چه می آید خطا نیست
هوش مصنوعی: نمیتوانم او را سرزنش کنم، زیرا هر چیزی که از او بیرون میآید اشتباه نیست.
ز ابرویش مرا در دل گره هاستکزان کج نیست کارم بی گره راست
هوش مصنوعی: از ابروی او در دل من عقدههایی وجود دارد که به خاطر آنها، کارم همیشه با درد و مشکل همراه است و هیچ چیز در زندگیام بیدرد و راحت نیست.
چنین کز وی گره بر کارم افتدنظر کردن به وی دشوارم افتد
هوش مصنوعی: وقتی که تصمیم میگیرم به او نگاه کنم، مسائل و مشکلاتی برایم پیش میآید و این کار برایم سخت میشود.
دهانش کز سخن با من به تنگ استبه جز خون خوردنم از وی چه رنگ است
هوش مصنوعی: او از حرفزدن با من خسته شده است و تنها چیزی که از او میخواهم، این است که بجز اینکه او مرا آزار بدهد، چه کار دیگری میتواند انجام دهد؟
ز لعلش در دهانم آب گرددبه چشمم آب خون ناب گردد
هوش مصنوعی: از زیبایی لبهای او، آب دهانم به حالت شعف میآید و در چشمهایم مانند خون خالص اشک میریزند.
قدش کامد نهال آرزویمز رحمت کم شود مایل به سویم
هوش مصنوعی: قد و قامت آرزوی من رو به زوال است و از رحمت الهی کمتر شده، به همین خاطر تمایل من به سوی او بیشتر میشود.
چو خواهم از نهالش سیب چینمنچیده سیب صد آسیب بینم
هوش مصنوعی: زمانی که میخواهم از درخت خود سیب بچینم، میبینم که با وجود نچیدن سیبها، صدها آسیب و درد وجود دارد.
ز چاه غبغبش چون کام خواهمبه چاه غم کند آرامگاهم
هوش مصنوعی: وقتی به چهره زیبایش نگاه میکنم، دلم میخواهد به عمق احساساتش برسم، اما با غم و اندوهی که در دلش پنهان است، مواجه میشوم که آرامش را از من میگیرد.
به رشکم ز آستین او که پیوستبه دستان یافته بر ساعدش دست
هوش مصنوعی: من حسرت میبرم به خاطر آستینی که در کنار اوست و دستانی که به بازویش پیوستهاند.
ز دامانش زنم در جیب جان چاککه دارد پیش پایش روی بر خاک
هوش مصنوعی: من از دامن او چنان چیزی برمیدارم که در جانم جاودانه شده است، زیرا او در برابر من نشسته و من به خاک پایش افتادهام.
چو دایه این سخن بشنید بگریستکه با حالی چنین مشکل توان زیست
هوش مصنوعی: زمانی که دایه این حرف را شنید، به شدت گریه کرد و گفت چگونه میتوان با چنین حالتی زندگی کرد.
فراقی کافتد از دوران ضروریبه از وصلی بدین تلخی و شوری
هوش مصنوعی: جدایی که به خاطر شرایط ضروری پیش میآید، از وصال و دوستی که به این تلخی و کدورت باشد، بهتر است.
غم هجران همین یک سختی آردچنین وصلی دو صد بدبختی آرد
هوش مصنوعی: شدت غم دوری باعث میشود که این ارتباط با عشق، صدها نوع بدبختی و درد دیگر را به همراه داشته باشد.