بخش ۴۵ - فرستادن زلیخا دایه را به نزدیک یوسف علیه السلام و مطالبه مقصود کردن و ابا نمودن وی از آن
هوش مصنوعی: زلیخا با دلنوشتهای از دایهاش درخواست میکند که در غم و حسرتش به او کمک کند. او زیبایی یوسف را وصف میکند و به ترغیب دایه از او میخواهد که پیامی به یوسف برساند. زلیخا از ویژگیهای یوسف میگوید و تأکید میکند که او تنها آرزویش است. یوسف نیز به دایه میگوید که نسبت به زلیخا احساس تمایلی ندارد و نمیخواهد به گناهی بیفتد. او بر این باور است که کرامت و پاکی ذاتش او را از هر گناهی دور نگه میدارد و خود را به فرمان خداوند سپرده است. در نهایت، او از دایه میخواهد که زلیخا را از خواستههایش بیخبر کند و بر او سخت بگذرد.
زلیخا با غم با این درازیچو دید از دایه رحم چاره سازی
هوش مصنوعی: زلیخا وقتی دید که با این غم طولانی چارهای از دایهاش نمیبیند، در دلش ناامیدی و درد را احساس کرد.
بگفت ای از تو صد یاریم بودهبه هر کاری هواداریم بوده
هوش مصنوعی: او گفت: ای کسی که برای من هزاران دوست بودهای، همیشه در هر کاری حامی و پشتیبان من بودهای.
مرا یک بار دیگر یاریی کنز غمخواریم بین غمخواریی کن
هوش مصنوعی: لطفاً یک بار دیگر به من کمک کن و غم و اندوه من را ببین.
قدم از تارک من کن به سویشزبان من شو و از من بگویش
هوش مصنوعی: به من کمک کن تا به او برسم و با زبان من از من برایش بگوی.
که ای سرکش نهال ناز پروردرخت را در لطافت ناز پرورد
هوش مصنوعی: ای جوان سرکش، تو که با ظرافت و ناز، پرورش یافتهای، زیبایی و لطافت وجودت را به نمایش بگذار.
ز بستان جمال و گلشن نازنرسته چون قدت سروی سرافراز
هوش مصنوعی: از باغ زیبایی و گلزار ناز، مانند قد تو کسی بر سروری و جلال نرسیده است.
ز جان و دل گل و آبی سرشتنددر او شاخی ز باغ سدره کشتند
هوش مصنوعی: از وجود و احساس، گل و آب را آفریدند و در او شاخهای از باغ سدره کاشتند.
چو برگ سربلندی داد آن شاخسهی سرو تواش خواندند گستاخ
هوش مصنوعی: زمانی که آن درخت بلند و سربلند به برگ و نمو رسید، او را بیپروا و جسور نامیدند.
عروس دهر تا در زادن افتادز تو پاکیزه تر فرزند کم زاد
هوش مصنوعی: عروس زمانه به هنگام زایمان، فرزندی به دنیا آورد که از تو پاکتر است و کمتر به دنیاست.
به فرزندیت آدم چشم روشنز گلروییت عالم گشته گلشن
هوش مصنوعی: به خاطر فرزندی تو، آدم خوشحال است و از زیباییات دنیا به مانند گلستانی شده است.
کمال حسن تو حد بشر نیستپری از خوبی تو بهره ور نیست
هوش مصنوعی: زیبایی تو از حد و مرز انسان فراتر است و هیچ موجود زیبایی نمیتواند به خوبی تو دست یابد.
پری را گر نبودی شرمسارینماندی از تو در کنج تواری
هوش مصنوعی: اگر پری نبود و شرمی وجود نداشت، تو از مقام والای خود در گوشهی تاریکی باقی نمیماندی.
فرشته گرچه بر چرخ برین استبه پیش روی تو سر بر زمین است
هوش مصنوعی: فرشتهها هرچقدر هم که در آسمان و در جایگاه بلندی باشند، در مقابل تو و در حضور تو تواضع کرده و سرشان را به زمین میگذارند.
فلک زینسان بلندت ساخت پایهفکن بر مبتلای خویش سایه
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر این افراد تو را بلند ساخته است، پس بر درد و مشکلات خود سایه افکن و آنها را فراموش کن.
زلیخا گرچه زیبا دلرباییستفتاده در کمندت مبتلاییست
هوش مصنوعی: زلیخا با وجود زیبایی و جذابیتش، در دام عشق تو اسیر شده است.
ز طفلی داغ تو بر سینه داردز سودایت غمی دیرینه دارد
هوش مصنوعی: از کودکی بر سینهام نشانهای از عشق تو باقی مانده و از longing تو، غم عمیقی در دل دارم.
به ملک خود سه بارت دیده در خوابوز آن عمریست مانده در تب و تاب
هوش مصنوعی: در خواب سه بار به سرزمین خود نگاهی انداختم و از آن زمان مدت زیادی است که در حال دلمشغولی و بیتابی به سر میبرم.
گهی چون آب در زنجیر بوده ستگهی چون باد در شبگیر بوده ست
هوش مصنوعی: گاهی مثل آب در بند بوده است و گاهی مثل باد آزاد و رها.
کنون هم گشته زین سودا چو موییندارد جز تو در دل آرزویی
هوش مصنوعی: هم اکنون نیز به خاطر این عشق، در دل هیچ آرزویی ندارم جز تو.
بر او ناکرده نقد زندگی گمترحم کن خوش است آخر ترحم
هوش مصنوعی: بر او که زندگیاش را بهعنوان چیزی ارزشمند از دست داده، مهربانی و ترحم کن، زیرا در نهایت، مهربانی خوب و ارزشمند است.
به لب هستی زلال زندگانیچه باشد قطره ای بر وی فشانی
هوش مصنوعی: زندگی مانند یک زلال و شفاف است، و هرگونه چیزی که بر آن اضافه شود، مانند یک قطره آب بر سطح آن است.
به قد هستی نهال میوه آورچه باشد گر خورد از میوه ات بر
هوش مصنوعی: به اندازه وجودت بار میآوری، چه اهمیتی دارد اگر کسی از میوهات استفاده کند.
رضا ده تا ز لعلت کام گیردبود سوز دلش آرام گیرد
هوش مصنوعی: اگر کسی از لعل تو بهرهمند شود و خوشی حاصل کند، دلش که پر از درد و سوز است، به آرامش خواهد رسید.
قدم نه تا سراندازد به پایترطب چیند ز نخل دلربایت
هوش مصنوعی: اگر قدم بگذارم، تا تمام آن را به پای تو بیفشانم، از درخت نخل دلربایت خرما میچینم.
چه کم گردد ز جاه چون تو شاهیاگر گاهی کنی سویش نگاهی
هوش مصنوعی: اگر تو که پادشاهی گاهی به کسی که در مقامش پایینتر است نگاهی بیندازی، از مقام و شأن تو چیزی کم نمیشود.
هوس دارد که با چندان عزیزیکند پیش کنیزانت کنیزی
هوش مصنوعی: شخصی آرزو دارد که با کسی بسیار ارزشمند و عزیز مانند یک کنیز با کنیزهای دیگر رفتار کند.
چو یوسف این فسون از دایه بشنودبه پاسخ لعل گوهربار بگشود
هوش مصنوعی: وقتی یوسف این نیرنگ را از دایه شنید، به جواب دندانهایش که مانند مروارید باارزش بودند، اشاره کرد.
به دایه گفت کای دانا به هر رازمشو بهر فریب من فسون ساز
هوش مصنوعی: به دایه بگوید ای دانا، به هر رازی توجه نکن و به خاطر فریب من، تردستی نکن.
زلیخا را غلام زر خریدمبسا از وی عنایت ها که دیدم
هوش مصنوعی: من برای زلیخا یک غلام با مال و ثروت خریدم و از او برکتها و لطفهای زیادی را مشاهده کردم.
گل و آبم عمارت کرده اوستدل و جانم وفا پرورده اوست
هوش مصنوعی: اوست که باغ و زندگی مرا زنده کرده است، و قلب و جانم را با عشق و وفا پرورانده است.
اگر عمری کنم نعمت شمارینیارم کردن او را حق گزاری
هوش مصنوعی: اگر تمام عمرم را هم مشغول شمارش نعمتها باشم، هرگز نمیتوانم حق او را ادا کنم.
سری بر خط فرمانش نهادهبه خدمتگاریم اینک ستاده
هوش مصنوعی: ما به خدمت او آمادهایم و در مقابل دستورهایش ایستادهایم.
ولی گو بر من اندیشه مپسندکه پیچم سر ز فرمان خداوند
هوش مصنوعی: اما ای کاش این اندیشه را در مورد من نداشته باشی که من از فرمان خداوند سرپیچی کنم.
ز بدفرمای نفس معصیت زاینهم در تنگنای معصیت پای
هوش مصنوعی: از نفس بدخوی خود، دچار گناه میشوم و در تنگنای گناه گرفتار آمدهام.
به فرزندی عزیزم نام برده ستامین خانه خویشم شمرده ست
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به فرزند عزیزش اشاره میکند و او را به عنوان گنجینهای باارزش و مورد اعتماد در خانهاش معرفی میکند. این بیان نشاندهنده عشق و احترام عمیق او به فرزندش است.
نیم جز مرغ آب و دانه اوخیانت چون کنم در خانه او
هوش مصنوعی: در زندگی من تنها چیزی که ارزش دارد، مرغی است که به آب و دانه اش وابسته است. چگونه میتوانم به آن وفاداری نداشته باشم و به آن خیانت کنم؟
خدای پاک را در هر سرشتیجداگانه بود کاری و کشتی
هوش مصنوعی: خداوند پاک در هر ویژگی و طبیعتی کار ویژهای دارد و در آن زمینه راهنمایی و کمک میکند.
بود پاکیزه طینت پاک کردارزنازاده نباشد جز زناکار
هوش مصنوعی: کسی که سرشت نیک و کردار خوب دارد، از نسل زنازاده نخواهد بود و تنها زناکاران از چنین نسلی به وجود میآیند.
ز مردم سگ ز سگ مردم نزایدز گندم جو ز جو گندم نیاید
هوش مصنوعی: نمیتوان انتظار داشت که از یک چیز، چیزی نامناسب و متفاوت به وجود بیاید. اگر منبع و ریشه یک چیز مشخص و معین باشد، نتیجهی آن هم باید متناسب با همان منبع باشد.
به سینه سر اسرائیل دارمبه دل دانایی از جبریل دارم
هوش مصنوعی: در قلب من محبت عمیقی نسبت به مردم اسرائیل وجود دارد و همچنین در درونم آگاهی و دانایی از جانب جبریل دارم.
اگر هستم نبوت را سزاواربود ز اسحاقم استحقاق این کار
هوش مصنوعی: اگر شایسته نبوت بودم، این لیاقت به خاطر نسبتم با اسحاق (پیامبر) است.
گلی ام رازها در وی نهفتهز گلزار خلیل الله شگفته
هوش مصنوعی: من مانند گلی هستم که رازهای زیادی در وجودش نهفته است و از باغ خلیل الله سر برآوردهام.
معاذالله که کاری پیشه سازمکه دارد از ره این قوم بازم
هوش مصنوعی: من هرگز کاری انجام نمیدهم که باعث شود از راهی که این مردم میروند، دور شوم.
زلیخا زین هوس گو دور می داردل خویش و مرا معذور می دار
هوش مصنوعی: زلیخا، به خاطر این آرزو، دل خود را از این خواسته دور نگهدار و مرا هم ببخش.
که من دارم ز فضل ایزد پاکامید عصمت از نفس هوسناک
هوش مصنوعی: من به لطف خداوند امید دارم که از تمایلات نفسانی و وسوسههای هوسناک در امان بمانم.