بخش ۱۸ - حکایت پسر مهتر ده که چون با پدر مشاهده حشمت و شوکت پادشاه شهر کرد
هوش مصنوعی: داستان درباره پسر یک روستایی است که با پدرش به شهر میرود. او در شهر با صحنههای باشکوه و عظمت شاه روبرو میشود و به شدت تحت تاثیر قدرت و شکوه شاه قرار میگیرد. او با خود فکر میکند که اگر اینگونه تدبیر و مراحل مهتری است، پس کار او و پدرش چیزی جز لولیگری نیست. به همین دلیل از پدرش میخواهد که به جای اندوه و حسرت بر موقعیتشان، برایشان نوشیدنی بیاورد و به شادی بپردازند. در این متن، تضاد بین زندگی ساده روستایی و عظمت و قدرت شهری به وضوح بیان شده است.
گفت اگر اینست رسم مهتریمنصب ما نیست جز لولیگری
هوش مصنوعی: گفت اگر چنین است که قانونی برای بزرگی و مقام وجود دارد، پس ما هیچ جایگاهی جز یک دلقک نخواهیم داشت.
یکی روستایی پسر کش پدربه ده بودی از مه دهی بهره ور
هوش مصنوعی: در یک روستا، پسری از پدرش به عنوان کشاورز زندگی میکرد و از مزایای و نعمتهای ده برخوردار بود.
دماغی پر از نخوت و جاه داشتدلی خالی از حشمت شاه داشت
هوش مصنوعی: کسی که از ظاهری مغرور و پر از خودبزرگبینی برخوردار است، در باطن فاقد بزرگی و شکوه واقعی است.
پدر روزی از ده کمتر تنگ کردبه رفتن سوی شهر آهنگ کرد
هوش مصنوعی: پدر روزی تصمیم گرفت که به شهر برود و در این راه از دشت و دیار خود کمی فاصله گرفت.
پسر نیز با او قدم زد به راهکه از شهر سازد چو ده جلوه گاه
هوش مصنوعی: پسر هم با او در مسیر قدم زد تا شهری بسازد که همچون دهی، مکانی زیبا و جذاب باشد.
چو در عرصه شهر مأوا گرفتبه هر کوی راه تماشا گرفت
هوش مصنوعی: وقتی در شهر سکونت گزید، در هر خیابان و کوچه فرصتی برای تماشای زیباییها و جاذبهها پیدا کرد.
یکی بارگه دید سر بر سماکبه گردون رسیده ازو قدر خاک
هوش مصنوعی: یکبار، در جایی از آسمان نگاهی به ستارهای به نام سماک انداختم که به دور خود میچرخید و از آن به اندازه یک ذره خاک ارزش داشت.
ز کیوان بسی برتر ایوان اوزحل پیکران گشته دربان او
هوش مصنوعی: ایوان او از کیوان (مشتری) بسیار بلندتر است و زحل به عنوان دربان او در آمده است.
برآمد ز در نعره کره نایزمین و زمان کرد جنبش ز جای
هوش مصنوعی: از در بیرون آمد صدای نای کره زمین و زمان به حرکت درآمد.
برون آمد از در هزاران سوارقبا و کله زر و گوهر نگار
هوش مصنوعی: هزاران سوار با لباسهای زیبا و سرهای پر از زینت و جواهر از در خارج شدند.
وزیشان یکی افسر زر به فرقز زر و گهر اسب و زین هر دو غرق
هوش مصنوعی: یکی از آنها افسر زری بر سر دارد و آسایش و زیبایی او را میتوان در زین و دهنه اسبش به وضوح دید. هر دو به طرز زیبایی زینت یافتهاند.
نقیبان به کف حربه نور پاشزده هر طرف نعره دور باش
هوش مصنوعی: نگهبانان با سلاحهای خود نور را به هر سو پخش کرده و فریاد میزنند که باید دور شوید.
پسر کز پدر کس نپنداشت مهندانست ازو هیچ مهتر فره
هوش مصنوعی: پسری که از پدرش نصیحتی نشنید و ندانست که او از دیگران برتر است، در واقع چیزی از او یاد نگرفته است.
بپرسید ازان کش به سر افسر استبگفتند کو شاه این کشور است
هوش مصنوعی: از کسی که در راس امور قرار دارد پرسیدند، او پاسخ داد که تاج و تخت این سرزمین متعلق به شاه است.
فرومانده حیران و آورد سربه گوش پدر کای گرامی پدر
هوش مصنوعی: دست به دامان پدر شدم و با حیرت ونگرانی به او گفتم: ای پدر عزیز و محترم!
گر اینست اندازه مهتریبود کار ما و تو لولیگری
هوش مصنوعی: اگر این میزان، ملاک بزرگی است، پس کار ما و تو به مانند کار بادیهنشینی خواهد بود.
بیا ساقی آبی چو آذر بیارنه می بلکه کبریت احمر بیار
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، آبی بیاور که مانند آتش شکوهمند است. نه اینکه فقط شراب بیاوری، بلکه زینتی خاص و جذاب مانند کبریت سرخ هم بیاور.
که بر مس ما کیمیایی کندبه نقد خرد رهنمایی کند
هوش مصنوعی: کسی که بتواند از چیز بیارزش، ارزش و گوهری بسازد، میتواند با دانایی و خرد خود دیگران را هدایت کند.
بیا مطرب آغاز کن زیر و بمکه کرد از دلم مرغ آرام رم
هوش مصنوعی: بیا عود بزن و نغمههات را شروع کن، چون دلم از آرامش خود دور شده و مانند پرندهای وحشی شده است.
پی حلق این مرغ ناگشته رامز ابریشم چنگ کن حلقه دام
هوش مصنوعی: برای تسلط بر این مرغی که هنوز رام نشده، از ابریشم حلقهای درست کن و دام را بیفکن.