بخش ۵۹ - ندبه حکیم سوم
هوش مصنوعی: در این شعر، حکیمی درباره یک پادشاه موفق و نامدار صحبت میکند که با ثروت و دانش خود به قدرت رسیده است. او مانند خورشیدی درخشان بود که سرزمینها را تسخیر کرد، اما به ناگاه از بین رفت و هیچ نشانهای از او باقی نماند. مردم نه از سایه او بهرهای بردند و نه از نعمتهایش استفادهای کردند. در نهایت، او به سرعت رفت و هیچ اثری از خود در این دنیا نهاد.
حکیمی دگر گفت کان کامگاربه دانشوری در جهان نامدار
هوش مصنوعی: حکیمی دیگر گفت که انسان موفق و پیروز، به خاطر دانش و علمش در دنیا شناخته شده است.
زمین را که کشور به کشور گرفتبه تیغ زراندود چون خور گرفت
هوش مصنوعی: زمین را مانند تکهای طلا که به خوبی جلا داده شده باشد، در دست خود گرفته است و به زیبایی و انوار خورشید میدرخشد.
جهان همچو او پادشاهی نداشتولی دولت او بقایی نداشت
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ کس مانند او قدرت و سلطنت نداشت، اما حکومت و حکومتداری او پایدار نماند.
ز ناگه چو ابری رسید و گذشتازو چند قطره چکید و گذشت
هوش مصنوعی: ناگهان مانند یک ابر آمد و پس از کمی بارش، دوباره رفت و ناپدید شد.
نه در سایه اش خفته ای خواب کردنه از قطره اش تشنه ای آب خورد
هوش مصنوعی: تو در کنار او خواب آرامی نداشتهای و از محبت او نیز سیراب نشدهای.
چنان رفت کز وی اثر هم نمانداثر خود چه باشد خبر هم نماند
هوش مصنوعی: او به قدری به سرعت رفت که هیچ نشانهای از او باقی نماند؛ حالا دیگر هیچ خبری از او هم نیست.