بخش ۶۸ - تعزیت گفتن حکیم اول
هوش مصنوعی: حکیم در این شعر به بیان رازهایی پرداخته است و از شخصی به نام اسکندر (سکندر) یاد میکند که نماد نور و برتری است. او بر این باور است که اگر گل باغ پایدار بماند و یا ماه روشناییاش را از دست بدهد، صبر و آرامش او نیز به نمایش گذاشته شده است. همچنین، اشاره دارد که در این دنیا پر از مصائب، شخص مورد نظر بهترین مادران است که با وجود از دست دادن فرزندش، هیچگاه از حکم خداوند خارج نشده است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که پاداش بزرگ و بینظیری در آینده برای او در نظر گرفته شده است.
حکیم نخستین چو شد پرده سازبدینسان برون داد از پرده راز
هوش مصنوعی: حکیم اول وقتی که پرده را به هم زد، راز را به این شکل برون آورد.
که ای مطلع نور اسکندریبلندش ز تو پایه سروری
هوش مصنوعی: ای روشنایی که نور تو همچون نور اسکندر است، بلندی مقام تو به اندازهای است که بایستهی سروری و برتری هستی.
اگر ریخت گل باغ پاینده بادوگر رفت مه مهر تابنده باد
هوش مصنوعی: اگر گلهای باغ همیشه زیبا و پایدار بمانند و اگر ماه مهربان از آسمان برود، یا از میان برود.
ندانم که چون صبر فرمایمتچه سان راه آرام بنمایمت
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه باید صبر کنم تا بتوانم راهی آرام را به تو نشان دهم.
سکندر تو را صبر فرموده استرهت سوی آرام بنموده است
هوش مصنوعی: سکندر به تو صبر آموخته و راهی آرامش را به تو نشان داده است.
چو مردان در آن ره نهادی قدمنکردی ز فرموده اش هیچ کم
هوش مصنوعی: وقتی که با اراده و تصمیم قوی به راهی قدم میگذاری، باید به تمام دستورات و اصول آن به دقت عمل کنی و هیچیک از آنها را نادیده نگیری.
شد از قول او کار روشن تو راچه حاجت به فرموده من تو را
هوش مصنوعی: با شنیدن سخن او، کار تو واضح و روشن شد. به چه چیزی نیاز داری که من بگویم؟
درین محنت آباد ماتمگرانتویی بهترین همه مادران
هوش مصنوعی: در این دیار پر از غم و اندوه، تو بهترین مادران و دلسوزترین کسی هستی.
که در مرگ فرزانه فرزند خویشنگشتی ز حکم خداوند خویش
هوش مصنوعی: در مرگ فرزند باهوش خود نتوانستی به فرمان خداوند اعتراض کنی.
ز جان تو نور یقین سرزده ستدلت خیمه در ملک دیگر زده ست
هوش مصنوعی: از وجود تو نور یقین طلوع کرده و دل تو در سرزمینی دیگر آرام گرفته است.
به مزدیت فردا بود دسترسکه هرگز نبیند چنان مزد کس
هوش مصنوعی: در فردا پاداشی برای تو فراهم شده است که هیچکس دیگر هرگز مانند آن را نخواهد دید.