تناجی
جامی

شمارهٔ ۳

خلیلی لاحت لنا دور سلمینشان های سلمی شد از دور پیدا
کهن ناشده داغ او گشت تازهقفا نبک من ذکر من لیس ینسی
ازین ربع و اطلال هر جا گیاهیکه بینیم گویا زبانی ست گویا
جز افسون سلمی و افسانه اونخوانند بر ما نگویند با ما
خدا را رو ای باد و از من بنه رخبه خاک رهش مرة بعد اخری
به عرضش رسان کای درین دیر کردهلب لعلت احیای رسم مسیحا
حیات ابد می کند بنده جامیز لعل تو دریوزه و الامر اعلی