شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و کمال چهره محبوب اشاره دارد و بیان میکند که همه چیز زیبایی متعلق به اوست. شاعر از غم و اندوهی که از جدایی او احساس میکند، سخن میگوید و نگران از گذر زمان و عمرش است. او به تزویر زاهدان اشاره کرده و میگوید که آنان در دنیای ریا زندگی میکنند. شاعر از خوشی و درد جدایی نمیهراسد و تنها غمش این است که از محبوبش فاصله بگیرد. در نهایت، او به امید دریافت بوسه و نزدیک شدن به محبوبش سخن میگوید.
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو راهمه بر وجه کمال است کما لا یخفی
هوش مصنوعی: هر چیزی که باعث زیبایی است، در چهره زیبای تو به کمال و به بهترین وجه دیده میشود و هیچگونه پنهانی در این امر وجود ندارد.
بعد عمری کشمت گفتی و من می میرمهر دم از غم که مبادا نکند عمر وفا
هوش مصنوعی: بعد از سالها که به یاد تو هستم، تو گفتی که مرا به زودی خواهی کشت و من هر لحظه از غم تو میمیرم، نکند که عمرم به پایان برسد و تو وفا نکنی.
بس که زاهد به ریا سبحه صد دانه شمرددر همه شهر بدین شیوه شد انگشت نما
هوش مصنوعی: به خاطر این که زاهد با تظاهر و ریا، تسبیح صد دانهای را در دست دارد، در تمام شهر به همین شیوه، به فردی شناخته شده و قابل توجه تبدیل شده است.
گر به تیغ تو جدا شد سرم از تن چه غم استغم از آن ست که از تیغ تو افتاد جدا
هوش مصنوعی: اگر سرم با تیغ تو از بدنم جدا شود، چه اهمیتی دارد؟ غم من از این است که این سر از تیغ تو جدا شده است.
خواستم خواهم ازان لب به دعا دشنامیحاجت من چو روا گشت چه حاجت به دعا
هوش مصنوعی: وقتی خواستم که از آن لب به دعا دعا کنم، اما چون حاجت من برآورده شد، دیگر نیازی به دعا ندارم.
طلب بوسه ازان لب نبود حد کسیدر سر من هوسی هست ولی زان کف پا
هوش مصنوعی: خواستن بوسه از آن لب، به هیچکس محدود نیست. در دل من آرزویی وجود دارد، اما این آرزو از پاهای او سرچشمه میگیرد.
جامی آخر به سر زلف تو زد دست امیدخصه الله تعالی بمزید الزلفا
هوش مصنوعی: در نهایت، جامی به دور زلف تو امیدوارانه نگاهی انداخت و از خداوند خواست که بر زلف تو بیفزاید.