شمارهٔ ۴۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق، درد و آرزوهای عاشقانه است. شاعر از معشوق خود خواسته تا پرده از چهرهاش بردارد تا دلهای غمزده را شاد کند. با اشاره به گذر از گورستان عاشقان، احساس ناامیدی و سرگشتگی خود را بیان میکند و میخواهد جانش را به معشوق بسپارد. همچنین از تلخی جدایی و زهر هجران سخن میگوید و میپرسد که آیا دردی که میکشد فایدهای دارد یا خیر. در نهایت با یادآوری اهمیت عشق و وصال، از مخالفت با زاهدان و شادی در یاد دوست دعوت میکند.
ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده اشاد کن آخر گهی دلهای غم پرورده را
هوش مصنوعی: ای ماه زیبا، از چهرهات پرده کنار بزن و دلها را شاد کن؛ زیرا زمان خوشی برای افرادی که دلهای پر از غم دارند، فرارسیده است.
گر به گورستان مشتاقان سواره بگذریجان دمد در تن صدای سم اسبت مرده را
هوش مصنوعی: اگر از بالای اسب به گورستان عاشقان عبور کنی، زندگی به بدن مردگان باز میگردد و صدای سم اسب تو در آنجا شنیده میشود.
جان به لب آوردیم لب بر لبم نه یک نفستا به تو بسپارم این جان به لب آورده را
هوش مصنوعی: من به مرز خستگی رسیدم و دیگر طاقت ندارم، اما نمیتوانم حتی یک نفس به تو بگویم که این جان خسته و ناتوان را به تو بسپارم.
گر به خون غلطم چه باک او را که طفل خوردسالرقص داند اضطراب مرغ بسمل کرده را
هوش مصنوعی: اگر من به خون خودم در حال غلتیدن باشم، چه اهمیتی دارد؟ او که یک کودک خردسال میتواند برقصند، همانطور که اضطراب یک پرنده زخمی را به نمایش میگذارد.
شربت هجران چشیدم فکر جان کندن چه سودچون امید زیست باشد زهر قاتل خورده را
هوش مصنوعی: من طعم تلخ جدایی را چشیدم، اما چه فایده دارد که به فکر مرگ باشم وقتی که امید به زندگی هنوز وجود دارد، حتی اگر زهر کشندهای را خورده باشم.
بی طلب نتوان وصالت یافت آری کی دهددولت حج دست جز رنج بیابان برده را
هوش مصنوعی: برای دستیابی به وصل و معشوق، بدون تلاش و طلب نمیتوان به نتیجهای رسید. آیا کسی که به راحتی به حج میرود، ارادت و ظرفیت لازم برای این کار را دارد یا اینکه فقط تلاش و رنج کشیدن در مسیر، موجب دستیابی به این نعمت میشود؟
نیست وقت توبه جامی خیز تا بر یاد دوستجام می گیریم رغم زاهد افسرده را
هوش مصنوعی: وقت توبه و بازگشت نیست، پس بیا تا به یاد دوست، بادهای بنوشیم و حال زاهد ناراحت را نادیده بگیریم.