شمارهٔ ۵۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره جدایی و غم ناشی از آن صحبت میکند. شاعر از خدایی که داد و نعمتها را میستاند، میگوید و اشاره میکند که عشق تنها آموزهای است که از بدسیرتها یاد گرفتهاند. او از برادرش میخواهد که خوبان را از آنها دور نکند و به یاد عشق نازنینش، به جانب بستان برود و سلامی از او برساند. شاعر میگوید که جز سجده بر پای محبوب، هیچ چیزی نمیتواند دلش را شاد کند و از او میخواهد که با حضور خود، ویرانی را آباد کند. در انتها، شاعر اشاره به جستجوی مریدی برای رشد و ترقی دارد که به دنبال پیالهای از می است.
جدایی می کند بنیاد ما راخدا بستاند از وی داد ما را
هوش مصنوعی: خدا باعث جدایی ما شده است و امیدواریم از او کمک و پاداشی دریافت کنیم.
مقام ماه ما عالی ست ای هجربلند آهنگ کن فریاد ما را
هوش مصنوعی: مقام ماه ما بسیار بلندمرتبه و ارزشمند است. ای جدایی، صدای ما را بلند کن و فریاد ما را بشنوا.
به ما جز عشق آن بدخو نیاموختخدا نیکی دهاد استاد ما را
هوش مصنوعی: خداوند فقط عشق را به ما آموخت و هیچ چیز دیگری جز این را به ما یاد نداد. استاد ما از محبت و خوبی پر است.
ز خوبان منع ما چند ای برادرچو دانی خوی مادرزاد ما را
هوش مصنوعی: ای برادر، از خوبان ما را منع نکن، چون خوب میدانی که طبیعت و ویژگیهای ما از مادر زاد همینطور است.
نسیما جانب بستان گذر کنبگوی آن نازنین شمشاد ما را
هوش مصنوعی: ای نسیم، به سمت باغ رهسپار شو و به آن نازنین بگو که شمشاد ما را به یاد داشته باشد.
که جز پابوس تو اسباب شادینباشد خاطر ناشاد ما را
هوش مصنوعی: جز اینکه در کنار تو باشم، هیچ چیز دیگری نمیتواند دل غمگین من را شاد کند.
به تشریف قدوم خود زمانیمشرف کن خراب آباد ما را
هوش مصنوعی: به ما همتای خودت را نشان بده و با آمدنت، ویرانیهای سرزمینمان را نجات ده.
مریدی نیست جامی طالب رشدبه می ده خرقه ارشاد ما را
هوش مصنوعی: هیچ پیروی وجود ندارد که با شوق و طلب، از می بنوشد و به رشد و کمال برسد؛ برعکس، ما با لباس ارشاد و هدایت خود، در پی هدایت دیگران هستیم.