شمارهٔ ۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تنهایی و غم خود اشاره میکند و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند او را شاد کند. او در انتظار وصالی است که هیچگاه به او نمیرسد و با غم و اندوه دوری از محبوبش کنار آمده است. شاعر از دیگران میخواهد که شاد باشند، زیرا او فقط به غم عشق خود عادت کرده است. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که در تلاش برای پیدا کردن آرامش و تسکین دردهایش بوده، اما هیچ کدام از درمانها مؤثر نبودهاند و تنها راهی که برای ادامه زندگی دارد، صبوری است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که به بلایا و غمها عادت کرده و دیگر نمیخواهد به دنبال خوشیهای زودگذر باشد.
با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرادر حریم وصل تو محرم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: با تو حتی یک لحظه نیز بخت من خوش نمیشود و در فضای نزدیکی به تو، هیچکس نمیتواند مرا به حریم محبت و نزدیکی برساند.
با غم مهجوری و اندیشه دوری خوشمخاطر شاد و دل خرم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: غم دوری و فکر جدایی برایم خوشایند است، اما شادی در دل و ذهنم نمیتواند مرا شاد کند.
دیگران را شاد دار ای جان به وصل خود که منعاشق غمخواره ام جز غم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: ای عزیز، دیگران را شاد نگهدار و به وصال خود مشغول باش، زیرا من تنها عاشق غم و اندوه هستم و جز درد و غم چیزی مرا نمیسازد.
خواهم اندر عالمی دیگر ز هجرت خانه ساختدیگر آب و خاک این عالم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: در پی مکانی دیگر هستم که در آنجا از هجرت و دوری از خانه رنج نباشم. دیگر این آب و خاک دنیا نمیتواند مرا راضی کند.
بهر تسکین دل افگار من مسکین طبیبساخت صد مرهم ولی مرهم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: برای آرامش دل غمگین من، طبیب زیادی مشغول به کار شد و داروهای زیادی را تهیه کرد، اما هیچکدام از آنها نمیتوانند به من کمک کنند.
نیست سوز عشق را جز صبر چیزی سازگارآزمودم بارها آن هم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که تنها راهی که میتوان در برابر عشق و احساسات عمیق مقابله کرد، صبر است. اما با وجود تلاشهای مکرر، حتی صبر نیز نمیتواند به او کمک کند و او را آرام کند.
هر نفس جامی مدم بر من فسون عافیتبا بلا خو کرده ام این دم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: هر لحظهای که میگذرد، من نوشیدنیای مینوشم که نشانهای از راحتی و آسایش است؛ ولی من به درد و رنج عادت کردهام و این لحظه مرا نمیسازد.