شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و اشتیاق به معشوق میپردازد. شاعر از مهر و عشق الهی صحبت میکند و میگوید که ما نیز مانند قافلهای به سوی معشوق رفتیم. او خود را به بلبل تشبیه میکند که دور از گل محبوبش است. در ادامه، از شعله عشق و دوستی میگوید که قلب او را آتش میزند. شاعر آرزوی رهایی و نشئگی از می را دارد و اشاره میکند که از پیر مغان، تنها همین طلب وجود دارد. در نهایت، او به جامی اشاره میکند که در آستان معشوق آماده است و این را نشانهای از نزدیک شدن به عشق میداند.
ای مهر تو از صبح ازل هم نفس ماکوتاه ز دامان تو دست هوس ما
هوش مصنوعی: ای ماه تو، از آغاز آفرینش، روح و جان ما را تحت تأثیر قرار دادهای، در حالی که ما از دامان تو، آرزویهای ناپاک و هوسهای خود را دور نگاه داشتهایم.
ما قافله کعبه عشقیم که رفته ستسرتاسر آفاق صدای جرس ما
هوش مصنوعی: ما گروهی هستیم که مسیر عشق را طی میکنیم و صدای جرس ما در سرتاسر دنیا پیچیده است.
آن بلبل مستیم که دور از گل رویتاین گلشن نیلوفری آمد قفس ما
هوش مصنوعی: ما بلبل شاد و سرمستیم که در غیبت گل روی تو، این گلستان نیلوفر را به زندان خود آوردهایم.
از دود دل ما حذر ای شعله شوقتآتش زده در خرمن خاشاک و خس ما
هوش مصنوعی: ای شعله عشق تو، از درد دل ما برحذر باش که آتش تو در مزرعهٔ خشک و بیکیفیت ما شعلهور شده است.
خواهیم به یک جرعه می از خویش خلاصاز پیر مغان نیست جز این ملتمس ما
هوش مصنوعی: ما میخواهیم با یک جرعه می از خودمان آزاد شویم، و غیر از این، چیزی برای درخواست از پیر مغان نداریم.
در پای خم آلوده لب از می چو بیفتیمرانند ملایک به پر خود مگس ما
هوش مصنوعی: اگر در حال نوشیدن شراب به خواب برویم، فرشتگان نیز ما را با بالهای خود نمیرانند و از ما دور نخواهند شد.
جامی به درت جان به کف دست رسیده استیعنی که همین تحفه بود دسترس ما
هوش مصنوعی: شخصی با عشق و امید به درگاه تو آمده و جان خود را در دست دارد، به این معنی که همین هدیه و نعمت، بهترین چیزی است که برای ما فراهم شده است.