شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مسائل عشق و وصل معشوق میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که نمیتوان مشکل عشق را با جدل حل کرد و مشغله آنان از حد فراتر رفته است. در مسیر طلب، حتی اگر صد راه و مرحله وجود داشته باشد، به دنبال رسیدن به کعبه عشق هستند. او همچنین به انتقاد از افرادی میپردازد که بدون آگاهی وارد میشوند و از قافله عشق فاصله دارند. شاعر از زلف معشوق برای خود پشمینهای میسازد و میگوید نور عشق او به بزم ملک افزوده شده است. او از بیتوجهی معشوق نسبت به گلایههایش گله میکند و در نهایت از دشواری رسیدن به مقام وصل و محبت عشقش سخن میگوید.
ساقی به جدل حل نشود مسئله مامی ده که ز حد می گذرد مشغله ما
هوش مصنوعی: ای ساقی، در این بحث و جدلها کار ما حل نمیشود. فقط شراب بده که مشغله و دل مشغولی ما فراتر از حد و اندازهاش است.
در راه طلب بادیه کعبه چه باشدصد بادیه کعبه و یک مرحله ما
هوش مصنوعی: در مسیر طلب و جستجوی حقیقت، هر چند که صدها راه برای رسیدن به کعبه وجود دارد، اما یک قدم اصلی ما در این مسیر اهمیت بیشتری دارد.
این هرزه درایان همه در راه درآیندگر بانگ درایی رسد از قافله ما
هوش مصنوعی: اگر صدای بانگ دراویی از کاروان ما بلند شود، همهی این بیخودان و سرگردان به راه خواهند آمد.
پشمینه سیاه از سبب زلف تو کردیمدر خرقه به زلف تو رسد سلسله ما
هوش مصنوعی: ما به خاطر زلف تو، پشمینه سیاهی را در لباس خود به کار گرفتهایم که نشاندهنده ارتباط ما با تو باشد.
زد از دل ما شعله بر اوج فلک آتششد نور ده بزم ملک مشعله ما
هوش مصنوعی: از دل ما آتش شعلهور شد و به آسمان رسید. نور این آتش، جشن ملک را روشن کرد و ما منبع روشنایی شدیم.
ما را گله از خوی تو این ست که هر چندکردیم گله گوش نکردی گله ما
هوش مصنوعی: ما از رفتار تو ناراحتیم، زیرا هر بار که شکایت کردیم، توجهی به ما نکردی.
جامی مطلب دولت وصلش که برون استتحصیل چنین منزلت از حوصله ما
هوش مصنوعی: گفتن اینکه رسیدن به خوشبختی و وصال او از توان ما خارج است و ما به چنین مقام و منزلتی نمیتوانیم دست یابیم.