شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و اشتیاق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر از جلوه معشوق صحبت میکند و آرزو دارد که جانش را فدای او کند. او میگوید که اگر در راه معشوق برود، نگران نیست زیرا میخواهد در آنجا خاکش شود. شاعر همچنین از دردهای ناشی از جدایی و آوارگی صحبت میکند و به احساساتی مثل غم و سرگردانی در زندگی اشاره دارد. در نهایت، او از وضعیت تراژیک خود در جستجوی معشوق و خطرهای ناشی از عشق میگوید و خواهان آرامش و پاکی در آن مکان است.
هر کجا جلوه کند آن بت چالاک آنجاخواهم از شوق کنم جامه جان چاک آنجا
هوش مصنوعی: هر کجا که آن معشوق زیبا و دلربا ظاهر شود، من از شوق و عشق، لباس روح خود را به خاطر شیدایی و محبت پاره میکنم و در همان جا میروم.
مبریدم ز سر راهش اگر میرم زاربگذارید خدا را که شوم خاک آنجا
هوش مصنوعی: اگر از راهش دور میشوم و حالم خراب است، بگذارید خدا را، چون آرزو دارم که آنجا خاک شوم.
مزن آتش به من ای آه در آن کوی مباددود خیزد ز سر این خس و خاشاک آنجا
هوش مصنوعی: مرا به آتش نکش، ای آه! مبادا که در آن کوی، دود از سر این علفهای هرز بلند شود.
شدم آواره شهری ز گرفتاری دلکه ز خونریز غریبان نبود پاک آنجا
هوش مصنوعی: به خاطر درد و مشکلاتی که داشتم، به شهری بیخانمان شدم و متوجه شدم که آنجا برای غریبهها و بیپناهان، جایی سالم و بدون خونریزی نیست.
پای جایی که نهد کاش گذارد اولکه به مژگان ز خس و خاک کنم پاک آنجا
هوش مصنوعی: اگر جایی قدم بگذارم، کاش ابتدا آن را پاگذاشته و پاک کرده باشم، تا با مژگانم گرد و خاک را از آن مکان بزدایم.
دور ازان در گذرانم ز فلک ناوک آهتا چه سان می گذراند دل غمناک آنجا
هوش مصنوعی: من از آن دور میگذرم، با اندوهی عمیق که چگونه دل غمگین آنجا را تحمل میکند.
جامی از خون خود آلوده مکن صیدگهشکه نبندند چنین صید به فتراک آنجا
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده و از خون خودت چیزی برای دیگران فدای شکار نکن، زیرا در آنجا صید را با کمند نمیگیرند.