شمارهٔ ۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر ضمن بیان عشق و محبت عمیق خود به معشوق، از ویژگیهای او و تأثیراتی که بر دلها و جانها میگذارد، سخن میگوید. او آرزو دارد که معشوق همیشه در دلها حضوری پررنگ داشته باشد و از خدشهدار شدن محبتش ترس دارد. شاعر عشق به معشوق را پادشاهی در سرزمین دل میداند و به زیبایی و دلربایی او اشاره میکند. در نهایت، شاعر اذعان میکند که عشق به معشوق و زیباییاش باعث جابهجایی مرزها و دگرگونی در وجود او شده است.
تو را ای نازنین هر سو ز دلها صد سپه بادابه هر جا بگذری صد جان پاکت خاک ره بادا
هوش مصنوعی: ای عزیز من، هزاران دل برای تو در هر جا آکنده از عشق است و هر گامی که برمیداری، صدها جان پاک برای تو قربانی میشوند و خاک زیر پای تو میگردند.
همی ترسم شود آزرده آن تن ور نه می گفتمتو را هر شب درون دیده من خوابگه بادا
هوش مصنوعی: من نگرانم که آن تن آزرده خاطر شود، وگرنه هر شب در خوابهای من فقط تو هستی.
ز حکم عقل می بخشد فراغت عشق تو ما راهمیشه عشق تو در کشور دل پادشه بادا
هوش مصنوعی: عشق تو باعث آرامش و راحتی ما میشود و همیشه باید در قلب ما سلطنت کند.
سیه رو خواندیم وان موجب صد سرخرویی شدسر مویی اگر گویم خطا رویم سیه بادا
هوش مصنوعی: ما به رنگ تیرهای اشاره کردیم و این باعث شد که خیلیها به خوبی دیده شوند. اگر بخواهم بگویم که یک نقصی وجود دارد، بر من سیاهی باد!
طفیل دیگران باشد که یابم لذت تیغتهمیشه خوی تو خونریزی هر بیگنه بادا
هوش مصنوعی: به خاطر دیگران زندگی میکنم تا از لذت شمشیر تو بهرهمند شوم، و همیشه خوی تو این است که بیگناهان را آزار دهی.
کله کج کرده می رانی سمند و خلق می گویندخدا همواره یار این سوار کج کله بادا
هوش مصنوعی: تو با سر کج سوار بر اسبت میکنی و مردم میگویند که خدا همیشه یاور این سوار با سر کج باشد.
دل جامی که شد بتخانه از مهر بتی چون تونه در وی فکر مسجد نه هوای خانقه بادا
هوش مصنوعی: دل مانند جامی است که به خاطر عشق یک بت زیبا، به یک معبد تبدیل شده است. دیگر نه به فکر مسجد است و نه هوای خانقاه را دارد.