شمارهٔ ۸۰
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق را بیان میکند. شاعر در آن به ماه اشاره میکند و میگوید که هر شب صدای او را میشنود و از هجران معشوقش رنج میکشد. او شکایت میکند که هیچ ستارهای جز اشک او در این شب وجود ندارد. در ادامه از زیبایی معشوق میگوید و اینکه زیبایی او قابل مقایسه با ماه نیست. شاعر به شدت دلتنگ و بیمار عشق است و از طبیب میخواهد که کمک کند، اما در عین حال میداند که درد او فراتر از درمانهای معمول است. در نهایت، او از اینکه نوشیدنیای باشد که بتواند درد او را تسکین دهد، ناامید است.
به گوش مه رسد آواز یاربم هر شبمهی تو نیز به گوش تو می رسد یارب
هوش مصنوعی: هر شب صدای ناله من به گوش ماه میرسد، تو هم به یاد من صدای او را میشنوی، ای خدا.
ز هجر روی تو روزم شب است وین شب راپدید نیست به غیر از سرشک من کوکب
هوش مصنوعی: به خاطر دوری تو، روزهایم شب و تاریک است و این شب هم جز اشک من هیچ درخشش و نوری ندارد.
رخت به چارده سال این جمال و خوبی یافتکجا رسد به تو ماه فلک به چارده شب
هوش مصنوعی: تو در چهارده سالگی زیبایی و خوبی را به دست آوردی، اما زیبایی و جذابیت تو به کجا میرسد؟ چون ماه آسمان فقط چهارده شب درخشش دارد.
سرم چه لایق فتراک بستن است این بسکه در رهت شود آزرده سم مرکب
هوش مصنوعی: سرم شایسته این نیست که بخواهد افسار بزند، زیرا تنها چیزی که در مسیر تو میسازد، دلشکستگی و آزار است.
کجاست تاب درشتی چنان لطیفی رابه جان خویش که آهسته بر زبان سوی لب
هوش مصنوعی: کجاست قدرت تحمل زیبایی و لطافت خاصی که میتواند بر دل انسان تأثیر بگذارد و به آرامی بر لبانش جاری شود؟
به نبض جستن من ای طبیب دست میارکه آن تنی که تو دیدی گداخت ز آتش تب
هوش مصنوعی: ای پزشک، دستت را به نبض من نزن، زیرا این جسمی که تو دیدی، بر اثر آتش تب در حال ذوب شدن است.
بریز بر سر جامی سفال دردی دردکه نیست در خور او جام صاف عیش و طرب
هوش مصنوعی: بر روی ظرف سفالی بگذارید و درد را بریزید، چرا که این درد شایسته او نیست و او لیاقت جامی صاف و سرشار از شادی و خوشی را دارد.