شمارهٔ ۸۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی پر از عشق و غم است. شاعر از درد فراق معشوق و تمایل به وصال او سخن میگوید. او به آرزوی بوسیدن لبهای معشوق میاندیشد، اما میداند که این آرزو به سختی محقق میشود. شاعر در عین حال از موقعیت خود و محدودیتهایش در ابراز عشق میگوید و احساس ناتوانی میکند. او به شدت تحت تأثیر عشق معشوق خود قرار دارد و تب عشق را تجربه میکند، به گونهای که حتی طبیب هم قادر به درمان این درد نیست. در نهایت، شاعر به روشنی میگوید که اگر نتواند عشقش را با شراب و رندان فراموش کند، به سرنوشت خود رضا خواهد داد و در صف رندان باقی خواهد ماند.
به مه من که رساند که من دلشده هر شبز غم هجر رسانم به فلک ناله یارب
هوش مصنوعی: به من که رسید عشق من، هر شب از درد دوریاش به آسمان فریاد میزنم: ای کاش!
نتوان بوسه زد آن لب کنم اما هوس آنکه ببوسم لب جامی که رسد گاه به آن لب
هوش مصنوعی: نمیتوانم لبهای تو را ببوسم، اما آرزو دارم که لب جامی را ببوسم که گاهی به لبهای تو نزدیک میشود.
سر من گرچه نشاید که به فتراک ببندیچه شود گر بگذاری که نهم بر سم مرکب
هوش مصنوعی: هرچند که سر من ارزش این را ندارد که با بند و توری به هم ببندید، اما چه اشکالی دارد اگر اجازه دهید بر پشت اسب بنشینم؟
چو مرا مذهب و ملت همه شد در سر و کارتچه زنم لاف ز ملت چه کنم دعوی مذهب
هوش مصنوعی: وقتی که تمام باورها و اعتقادات من در ذهنم جا گرفته است، دیگر چه فایدهای دارد که درباره مذهب و ملت صحبت کنم یا ادعایی در مورد آنها داشته باشم؟
سخن ظلم تو گفتن بر سلطان که تواندکه در آن حضرت عالی چو تو کس نیست مقرب
هوش مصنوعی: هیچ کس به اندازه تو در مقام والای خود نزدیک به سلطنت نیست، پس چه کسی میتواند درباره ستم تو به او سخن بگوید؟
نه اگر داشت معلم هوس کشتن خلقیبه تو این ناز و کرشمه ز چه آموخت به مکتب
هوش مصنوعی: اگر معلم به کشتن انسانها فکر میکرد، پس این ناز و زیبایی که تو به آن دلبستهای، از کجا به دست آوردی؟
نشود مهر تو از دل به جفاهای پیاپینرود سوز تو از جان به دعاهای مجرب
هوش مصنوعی: محبت تو هرگز از دل نمیرود، حتی اگر به خاطر ستمها و بیمهریها باشد. همچنین گرمای عشق و احساس تو از وجودم خارج نمیشود، حتی اگر تمام دعاهای مؤثر و کارآمد را بخوانم.
تب هجران تو یارب چه جگرسوز تبی شدکه طبیب ار تو نباشی نبرد جان کس ازین تب
هوش مصنوعی: عشق و دوری تو، ای خدا، چه درد سوزناکی به جانم انداخته است که اگر پزشکی برای تو وجود نداشته باشد، هیچکس توانایی مقابله با این درد را ندارد.
به شراب ار نفروشم سر و دستار چو جامینکنم در صف رندان پس ازین دعوی مشرب
هوش مصنوعی: اگر نتوانم سر و دستارم را برای شراب بفروشم و مانند جامی در جمع رندان قرار نگیرم، دیگر از این به بعد ادعای میگساری نخواهم داشت.