شمارهٔ ۹۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس درد، تنهایی و بیماری را به تصویر میکشد و به طبیب (که میتواند نماد دلسوزی یا معشوق باشد) درخواست شفای روحی و جسمی میکند. او به این نکته اشاره میکند که هر نوع درمان و شفا در دست این طبیب است و از او میخواهد تا با کرامت خود به او کمک کند. حتی اگر در بدترین شرایط باشد، امید دارد که از دریای فضایل او بینصیب نماند. شاعر همچنین به عشق اشاره میکند و میگوید که وصال معشوق، تنها درمان واقعی اوست. او زندگی شیرین خود را در پیوستگی با معشوق میبیند و در نهایت از خداوند درخواست میکند تا دعای او را اجابت کند.
دردمندم عاجزم بیمار و تنها و غریبحال خود مشروح گفتم وقت لطف است ای طبیب
هوش مصنوعی: من در درد و رنج هستم و توانایی ندارم، بیمار و تنها و بیکسی شدهام. حال خود را کاملاً بازگو کردم؛ امیدوارم در این زمان که لطف تو برقرار است، کمکی به من بکنی ای پزشک.
هر شفا در حقه غیب است و آن در دست توستحقه بگشا و کرامت کن شفایی عن قریب
هوش مصنوعی: هر درمانی در دنیای پنهان وجود دارد و این درمان در اختیار توست. پس دست به کار شو و با لطف و کرامت خود، شفایی نزدیک را به ارمغان بیاور.
جوشش دریای فضلت نیک و بد را شامل استگرچه از بد بدترم حاشا که مانم بی نصیب
هوش مصنوعی: جوشش و تأثیرات دریای فضیلت همهی خوبیها و بدیها را در برمیگیرد. هرچند که من از لحاظ بدیها وضعیت بدتری دارم، اما هرگز نخواهم گذاشت که از این فضیلتها بینصیب بمانم.
عاشق بیمار را وصل حبیب آمد علاجزآستانت چون روم چون هم طبیبی هم حبیب
هوش مصنوعی: برای عاشق بیمار، نزدیک شدن به معشوق درمانی است. وقتی به آستان تو میروم، هم پزشک هستی و هم محبوب من.
با تو دستاویز من تنهایی و غربت بس استبا غریبان لطف و رحمت نیست از خویت غریب
هوش مصنوعی: با تو بهانه من برای تنهایی و دوری کافی است، زیرا به بیگانگان محبت و رحمت از شما غریبهتر نیست.
عمر شیرین عیش خوش از دولت وصل تو بودلا بقائی بعده یحلو و لا عیشی یطیب
هوش مصنوعی: عمر خوش و شیرین من به خاطر وصل تو بوده است و بعد از آن دیگر نه زندگی خوشی دارم و نه شیرینی در عیشم.
بنده جامی را به مسکینان این درگاه بخشاستجب هذاالدعا فی شانه یا مستجیب
هوش مصنوعی: من یک جام را به درگاه مسکینان هدیه میکنم، ای کسی که دعاها را اجابت میکنی، خواستهام را برآورده کن.