شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع وفا و بیوفایی میپردازد. شاعر از شکستن عهد و پیمان یاری صحبت میکند و میگوید که اگر کسی در دوستی بیوفا شده و به سراغ وفا نرود، خداوند او را در هر کجا که باشد یاری کند. شاعر به غم و اندوه ناشی از جدایی اشاره میکند و میگوید که نمیتواند بر درد دلش مرهم بگذارد چون پیوند او و دوستش مانند شیشهای شکسته است. همچنین او از زیباییهای عشق و جذابیت معشوقش یاد میکند، ضمن اینکه به پیغامهای دردناک عاشقانه و غمزههای چشم معشوق نیز اشاره دارد. در نهایت، شاعر به زیبایی و لطافت وجود معشوق و اثرات آن بر روح اشاره میکند.
گر آن بی وفا عهد یاری شکستخدا یار او باد هر جا که هست
هوش مصنوعی: اگر آن شخص بی وفا به وعدهاش در دوستی پشت کند، خداوند در هر کجا که باشد، یار او خواهد بود.
نه زین شهر بار سفر بست و رفتکه از کوی مهر و وفا رخت بست
هوش مصنوعی: او نه از این شهر برای سفر آماده شد و رفت، بلکه به خاطر اینکه از محله عشق و وفاداری دل برید، رخت بر بست.
میفشان سرشک از مژه دمبدمکه شد خانه تن ازین سیل پست
هوش مصنوعی: چرا هر لحظه اشک میریزی؟ زیرا این قلب و بدن ما به خاطر این غم و اندوه در حال خراب شدن است.
مزن بر دلم زخم و مرهم بنهکه پیوند نتوان چو شیشه شکست
هوش مصنوعی: به قلبم زخم نزن و بر روی آن مرهم نگذار، زیرا وقتی شیشه شکسته شود، دیگر نمیتوان آن را به هم پیوند داد.
مکن غمزه تعلیم چشمان شوخمده تیغ در دست هندوی مست
هوش مصنوعی: نگذار با چشمکهایت ذهن را فریب بدهی، چون در دست تو چون شمشیری خطرناک نهفته است.
ز نوشین لبت سبزه خط دمیدخضر بر لب آب حیوان نشست
هوش مصنوعی: از لبهای شیرین تو، سبزهای درخشید و خضر در کنار آب حیات نشسته است.
مبین لعل میگونش ای پارساکه جامی ازان جام شد می پرست
هوش مصنوعی: ای پارسا، نگو که آن لعل خوشرنگ (رنگ شراب) چیست، چرا که جامی که از آن ساخته شده، خود دارندهاش را میپرستد.