شمارهٔ ۱۰۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر پس از دوری از محبوبش به زیبایی او و جذابیتهایش اشاره میکند. او از آتش عشق و آرزوهایش سخن میگوید و از محبوب میخواهد که با چند بوسهاش به درد دل او رسیدگی کند. شاعر همچنین به انتقاد از کسانی میپردازد که خود را عالم و دانا مینامند، در حالی که دانش واقعی در عمل و کردار آنها نمایان نیست. او بیان میکند که برای رسیدن به محبوبش تمام امیدها و پیوندهای قبلی را کنار گذاشته و تنها به او فکر میکند. در پایان، شاعر از محبوب میخواهد که با لبخند و نفسهایش، دلهای عاشقان را شاد کند.
چشم بگشادم پس از هجران به ابروی خوشتماه عید وصل نو کردم به روی مهوشت
هوش مصنوعی: پس از مدتها دوری، چشمانم را باز کردم و به زیبایی ابروی تو نگاه کردم. در این لحظه که به دیدار میرسم، حس خوشی مانند عید برایم تداعی میشود و چهره زیبای تو نورانیتر از همیشه به نظر میرسد.
خط نمودی پرتوی ناتافته زان رخ هنوزسوختم از دود تو ناگشته گرم از آتشت
هوش مصنوعی: تو با خط خود روشناییای به نمایش گذاشتی که هنوز از آن چهرهای، من در درد و عذاب عشق تو سوختم و گرمای آتش تو به تمام وجودم رسیده است.
یک نهال آرزو در باغ جان ما نشانگو خدنگی باش کم ای ترک شوخ از ترکشت
هوش مصنوعی: در دل ما یک نهال آرزو وجود دارد، باید مایهی امید و شوقی باشی ای دختر زیبا و بازیگوش، از حسرتهای دنیا دور شو.
یک دوسه بوسه کرم کن چاره درد مرانازک است آن لب نمی آزارم از پنج و ششت
هوش مصنوعی: یک یا دو بوسه از تو بگیرم، درمان درد من خواهد بود. لبهای نازک تو آنقدر شیرین و نرم هستند که نمیخواهم هیچ آسیبی به آنها بزنم.
لاف دانشمندی ای صاحب عمامه تا به کیچون خلاف دانش آمد وضع دستار و فشت
هوش مصنوعی: ای دانشمند بزرگوار با عمامه، تا کی باید از دانش خود سخن بگویی در حالی که وقتی علم به چالش کشیده میشود، وضع ظاهری شما و نشانههایتان به هم میریزد؟
در تمنای تو پیوند از همه بگسسته ایمبعد ازین دست امید ما و جعد دلکشت
هوش مصنوعی: ما برای رسیدن به تو از همه چیز قطع رابطه کردهایم و از این پس دیگر به هیچ امیدی دل نخواهیم بست.
هر چه گویی جامی از دل گو نه از وسواس طبعتا شود خوشوقت اهل دل ز انفاس خوشت
هوش مصنوعی: هر چه که از دل بگویی، با شوق و بدون نگرانی بیان کن، تا اهل دل از نفسهای خوش تو خوشحال شوند.