شمارهٔ ۱۱۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به محبوب است. او با بویی که از پیراهن محبوبش احساس میکند، به زندگی و عشق خود جان میدهد. شاعر به لطافت و زیبایی بدن معشوق اشاره میکند و آن را فراتر از گلها و میوههای بهشتی میداند. او همچنین از لذتی که از شنیدن صدای محبوب به دست میآورد صحبت میکند و تأکید میکند که این تجربهها هرگز از یادش نمیرود. در پایان، شاعر به تلخی و کمبود خوشی در زندگی خود اشاره میکند که از وجود محبوبش ناشی میشود.
بوی جان یافتم ز پیرهنتگویی از جان سرشته شد بدنت
هوش مصنوعی: از لباس تو بوی جان و زندگی را احساس میکنم، گویا که وجود تو به روح و جانم پیوند خورده است.
آه اگر نازنین تنت بینممن که مردم ز بوی پیرهنت
هوش مصنوعی: ای کاش میتوانستم به تماشای تن زیبای تو بنشینم، زیرا بوی پیراهنت مرا از شدت عشق به مرگ میکشاند.
برگ گل گرچه نازک است و لطیفدر لطافت نمی رسد به تنت
هوش مصنوعی: برگ گل هرچند که نرم و زیباست، اما در لطافت به پوست تو نمیرسد.
میوه های بهشت اگرچه خوش استاز همه به گرفته ام ذقنت
هوش مصنوعی: میوههای بهشت هرچقدر هم که خوشمزه باشند، من از همه آنها بر سر ذوق و شوقی به دل ندارم.
ای خوش آن دم که گوش می کردمنکته ای از لب شکرشکنت
هوش مصنوعی: خوشا به وقتی که به دقت به سخنانی شیرین و دلنشین گوش میدادم.
هرگز از گوش من نخواهد رفتذوق آواز و لذت سخنت
هوش مصنوعی: هرگز صدای خوش و لذتبخش صحبتهای تو از ذهنم پاک نخواهد شد.
داد جامی به تلخکامی جانهیچ کامی ندیده از دهنت
هوش مصنوعی: یک جام به کسی دادند که از تلخیهای زندگی چیزی جز ناکامی نچشیده است.