شمارهٔ ۱۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و درد ناشی از دوری معشوقش صحبت میکند. او به احساساتی همچون اشک و خونریزی از چشم، تنگی و تاریکی سینهاش اشاره میکند که جایی برای صورت روشن معشوقش ندارد. شاعر به شدت از دوری معشوق رنج میبرد و انبوهی از دردها را در خود احساس میکند. او از معشوق میخواهد که به او نزدیکتر شود و آتش عشقش را خاموش کند. همچنین، او به زیبایی و درخشندگی معشوق اشاره میکند و میخواهد که به خاطر عشقش، به آرامی و احترام به او نزدیک شود. در نهایت، او به شدت از عواطفش غمگین است و خواهان وصال معشوقش میباشد.
تا کی ز دیر آمدن و زود رفتنتخون ریزم از دو دیده که خونم به گردنت
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر دیر آمدن و زود رفتنت اشک بریزم؟ دیگه خون من به گردن توست.
جای تو نیست سینه تاریک و تنگ منتشریف ده که جای کنم چشم روشنت
هوش مصنوعی: در دل تاریک و تنگ من جایی برای تو نیست، بیایید که جا کنم چشمان روشن تو را.
دارم ز تو به هر سر مویی هزار درددردا که نیست یک سر مو رحم بر منت
هوش مصنوعی: من به خاطر تو در هر یک از موهایم هزار درد و زجر دارم، اما دریغ از یک ذره رحم و محبت.
آهسته ران که می زند آتش به جان منهر شعله ای که می جهد از نعل توسنت
هوش مصنوعی: به آرامی بران، زیرا هر شعلهای که از نعل تو به جان من میافتد، آتش میزند.
گو باغبان مخوان به تماشای گل تو راناکرده فرش راه ز سوری و سوسنت
هوش مصنوعی: ای باغبان، تو را به تماشای گل نمیخوانم؛ چرا که راهت در سایهی زیبایی و نغمههای شیرین تو هنوز آماده نشده است.
می بایدت ز رشته جان جامه بافتنکز تار و پود پیرهن آزرده شد تنت
هوش مصنوعی: برای زندگی بهتر و شادتر، باید تلاش کنی و از سختیها و آسیبهای گذشته رهایی یابی، تا بتوانی دوباره به زندگی خود سر و سامان بدهی.
دامن کشان به جامی اگر بگذری شودچون گل ز خون دیده او سرخ دامنت
هوش مصنوعی: اگر با دامن کشیدهای از کنار او بگذری، چشمهای او به قدری گریان و پرخون است که دامن تو هم مانند گل، سرخ خواهد شد.