شمارهٔ ۱۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق صحبت میکند. او از احساس زیبایی و تازگی گلها به خاطر محبوبش سخن میگوید و از آنچه که از نظر عاطفی برایش مهم است، یاد میکند. شاعر در آرزوی دیدار و نزدیکی به معشوق است و میگوید حتی اگر نتواند او را در آغوش بگیرد، همچنان در جستجویش خواهد بود. او به بلایای عشق اشاره دارد و از سختیها و دشواریهایی که به خاطر این عشق با آنها مواجه است، میگوید. در نهایت، شاعر از زیباییهای وفا در عشق سخن میگوید و میفهماند که عشق واقعی از درد و رنج میگذرد اما همچنان زیبا و ارزشمند است.
صد شاخ گل تازه نشاندم به هوایتبازآ که یکی زان همه ننشست به جایت
هوش مصنوعی: منصدها گل تازه برای تو کاشتم، اما هیچکدام از آنها نتوانستند جایی را که تو باید داشته باشی، پر کنند.
بی نکهت پیراهن تو خرقه زدم چاکای غنچه خندان بگشا بند قبایت
هوش مصنوعی: بینظمی و کمبودن زیبایی در پیرهن تو مرا وادار کرد تا آن را پاره کنم. ای غنچهی خندان، دکمههای قبای خود را باز کن.
مرغی ز دلم گر ز پس مرگ بسازندجایی نپرد جز به در و بام سرایت
هوش مصنوعی: اگر پرندهای از دل من پس از مرگ ساخته شود، جایی نخواهد داشت جز اینکه بر در و بام خانه تو پرواز کند.
سایم به ته کفش تو رخ بهر تسلیچون دسترسم نیست که بوسم کف پایت
هوش مصنوعی: من به نوک کفش تو نگاه میکنم تا کمی آرام بگیرم، چون به دستم نرسیده که بتوانم پای تو را ببوسم.
هر چند به هر روی قفا می خورم از توهر جا که روی روی نتابم ز قفایت
هوش مصنوعی: هرچقدر که از تو دور شوم و به هر سمت بروم، نمیتوانم از تاثیر تو و یاد تو فرار کنم. هر جا که بروم، جلوهات همچنان در ذهنم باقی خواهد ماند.
هر کس به دعا دفع بلا می کند از خویشیارب چه بلایی تو که جویم به دعایت
هوش مصنوعی: هر کسی به دعا تلاش میکند تا مشکلات و بلاها را از خود دور کند، اما ای خدا، چه بلایی را از تو میخواهم که تنها با دعا میتوانم آن را پیدا کنم؟
زانسان که گل از خار دمد در دل جامیگل های وفا می دمد از خار جفایت
هوش مصنوعی: از کسی که با گل آمیخته و در دلش حس زیبایی و محبت را زنده میکند، در مقابل زخمها و رنجهای تو، گلهای صداقت و وفا میروید.