شمارهٔ ۱۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در مورد درد و جدایی صحبت میکند و به شخصی اشاره دارد که عمیقاً در دل او جای دارد، اما نمیخواهد نام او را بگوید. او از سوزش جدایی مانند سوختن شمع صحبت میکند و میگوید حتی اگر دریا از اشک او پر شود و او را بسوزانند، باز هم نمیتواند نام آن شخص را افشا کند. به طور کلی، او از احساسات عمیق خود و دشواری بیان آنها سخن میگوید و تأکید میکند که نمیخواهد هویت محبوبش را فاش کند، چرا که این دردی است که در دل او ماندگار است.
برد شوخی دل ز من اما نخواهم گفت کیستگر برند از تن سرم قطعا نخواهم گفت کیست
هوش مصنوعی: دل من از شوخیها غافل شده و دیگر نمیخواهم بگویم که کیست. اگر هم سرم را از بدنم جدا کنند، باز هم نمیتوانم بگویم که آن کس کیست.
آن که ما را در جدایی سوخت سر تا پا چو شمعگر مرا سوزند سر تا پا نخواهم گفت کیست
هوش مصنوعی: آن کسی که در جدایی ما را میسوزاند و درد جدایی را به جان ما میریزد، اگر مرا هم بسوزاند، باز هم نام او را نخواهم برد.
گرچه دریا شد کنار از اشک و این هر جا رسیدگوهر مقصود ازین دریا نخواهم گفت کیست
هوش مصنوعی: هرچند که دریا پر از اشک شده و در هر جایی که میرسد، به هدف نهایی میرسد، اما من هرگز نخواهم گفت که این هدف کیست.
نیکوان در چشم من بسیار آیند و روندآن که دارد در دل و جان جا نخواهم گفت کیست
هوش مصنوعی: افرادی که نیکو هستند در نظر من همیشه میآیند و میروند، اما کسی که در دل و روح من جای دارد را هرگز نخواهم گفت که کیست.
سرو بالایان بسی می بینم اما آن که نیستکس به حسن و لطف ازو بالا نخواهم گفت کیست
هوش مصنوعی: در میان افراد زیبا و خوشاندام، بسیارند، اما کسی که به زیبایی و نیکی او نمیتوانم اشارهای کنم، وجود ندارد.
دارم از شیرین لبی شوری ندانم چون کنمکین نخواهد یافت تسکین تا نخواهم گفت کیست
هوش مصنوعی: من از طعم شیرین لبانی باری تجربهای دارم که نمیدانم چگونه با آن کنار بیایم، زیرا تا زمانی که نخواهم بگویم این احساس چیست، آرامش نخواهم یافت.
یار بی مهر و وفا می خواند جامی را به طعنگفت خود را دان که من اینها نخواهم گفت کیست
هوش مصنوعی: یار بی محبت و وفاداری، به سرزنش میخواند و میگوید که خود را بشناس، چون من هرگز چنین سخنانی را نخواهم گفت. این شخص کیست؟