شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: این شعر به احساس گمگشتگی و دلتنگی عاشق اشاره دارد. شاعر در روز میدان، به دنبال یار خود است و غمگینی خود را مقابل دیگران ابراز میکند. او از بیقراری و جستجوی بیپایان برای یافتن عشقش سخن میگوید و از عدم توجه مردم به درد و رنج خود شکایت دارد. او در نهایت به حسرتی عمیق درباره فقدان محبوبش میرسد و به تأمل در مورد وضعیت خود و غیبت یار میپردازد.
روز میدان است ترک شهسوار من کجاستچشم هر کس بر رخ یاری ست یار من کجاست
هوش مصنوعی: امروز روز جولان و نبرد است، اما من نمیدانم سوارکار ترک من کجاست. همه با نظاره به چهره محبوب خود هستند، اما نمیدانم محبوب من کجاست.
عاشقان هر کس به روی یار خود خندان و خوشمن چنین غمگین چرایم غمگذار من کجاست
هوش مصنوعی: عاشقان با دیدن محبوبانشان خوشحال و خندان هستند، اما من از این خوشحالی بهرهای ندارم و در غم و اندوه هستم. چرا من اینقدر ناراحت و غمگینم؟ غم من کجاست؟
چند گردم بی قرار و صبر هر سوی اینچنینآن شکیب آموز جان بی قرار من کجاست
هوش مصنوعی: مدتهاست در دل بیقراری میچرخم و سعی میکنم تحمل کنم، اما جان بیقرار من نمیداند به کجا برود.
تا برند از جلوه خوبی خجالت نیکواننیم جولانی ز سرو گلعذار من کجاست
هوش مصنوعی: خجالت نیکوکاران از زیبایی و جذابیت خوبان آنها را از جلوهگری بازمیدارد. من هم نمیتوانم کنار سرو بلند و زیبا بایستم و تماشا کنم.
داد گردم را غمش بر باد و آن بدخو نگفتآن که عمری بود خاک رهگذار من کجاست
هوش مصنوعی: غم از دست رفتن عشق را فراموش کردهام، اما کسی که سالها در مسیر من بوده هنوز نپرسیده که من کجا هستم.
نیست خوش بر دامن پاکش غبار چون منیبیدلی کز گریه بنشاند غبار من کجاست
هوش مصنوعی: در دامن پاک او هیچ آلودگی نیست، اما من با حالتی ناخوشایند در اثر ناامیدی، غبار غم و اندوه خود را جا گذاشتهام.
ماند جامی دور ازان در وه چه باشد گر گهیباز پرسد کان غریب خاکسار من کجاست
هوش مصنوعی: جامی در این بیت به تنهایی و بیکسی خود اشاره میکند و از دوری خود از کسی که دوستش دارد، رنج میبرد. او میگوید اگر زمانی کسی از او بپرسد این خاکسار غریبه کجاست، چه خواهد شد. در واقع این بخش نشاندهنده دلتنگی و احساس غم اوست و هربار که به یاد آن شخص میافتد، این حس را بازتجربه میکند.