شمارهٔ ۱۷۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس ناامیدی و اندوه عمیق خود را از دست دادن محبوبش بیان میکند. او میگوید که امیدش برای بازگشت محبوب از بین رفته و تنها بدنش باقی مانده در حالی که جانش رفته است. وعدههایی که برای دوری از فراق داده شده بود، تحقق نیافته است و دلش از درد جدایی پر از خون شده است. شاعر به این احساسات غمانگیز افتخار میکند و میگوید که حتی در این غم نیز خوشنود است. در نهایت، او به آتش سوزنده عشق و غم خود اشاره میکند که همه جا را فراگرفته است.
وه که باز از کف من دامن مقصود برفتیار دیر آمده از پیش نظر زود برفت
هوش مصنوعی: وای که دوباره هدفم از دستم رفت، یاری که دیر به سراغم آمد، خیلی زود از دیدهام ناپدید شد.
تن که آزرده تیغ ستمش بود بماندجان که آویزه بند کمرش بود برفت
هوش مصنوعی: تن که زخمی از ظلم و ستم داشت باقی ماند، ولی جان که به کمر او گره خورده بود، رفت.
وعده می کرد که دیگر نروم راه فراقتا چه کردم که نه بر موجب موعود برفت
هوش مصنوعی: او وعده داده بود که دیگر به راه جدایی نروم، اما دیدم که نه تنها به وعدهاش عمل نکرد، بلکه همچنان غم جدایی ادامه دارد.
دل که از خون رخم اندود برو گو که خوشمکه به بازار غم آن قلب زراندود برفت
هوش مصنوعی: دل من که از زخمها و غمها پر شده، به او بگو که من خوشحالم، چون در بازار درد و رنج، آن قلب باارزش و زرین رفته است.
بود خوشنودیش آن کز غم او جان بدهملله الحمد کزین غمزده خوشنود برفت
هوش مصنوعی: او خوشحال است از اینکه برای شادی او، جانم را فدای او میکنم. خدایا را شکر که این غمزده خوشحال شده است و رفت.
خبر فرقت او داد و شد آواره رقیبزد به ویرانه ما آتش و چون دود برفت
هوش مصنوعی: خبر جدایی او را به من رساند و من به خاطر رقیب بیخانمان شدم. او آتش به ویرانه ما زد و همچون دود ناپدید شد.
جگری شد رخ جامی که ز غم کاهی بودبس کش از دیده سرشک جگرآلود برفت
هوش مصنوعی: چهرهی جام به خاطر غم، مثل جگری شده بود. اشکهای خونین از چشمانم ریخت و رفت.