شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و عشق است. شاعر در ابیات اول به وقت گل و زیباییهای طبیعت اشاره میکند و از جذابیت و خوشبویی گلها و موهای معشوق سخن میگوید. در ادامه، شاعر به احساسات خود اشاره دارد و میگوید که دلش از جنگ و صلح بین انسانها رنج میبرد و به عشق پناه میآورد. او همچنین به خاطر زیبایی معشوق، انتظار و آرزوهایی در دل دارد. در نهایت، شاعر به زندگی در دنیای فانی و سفر به دنیای عدم اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوق به او امید و خوشبختی میدهد.
خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته استدر پای سرو دست سبویی گرفته است
هوش مصنوعی: خوشبختانه آن کسی که در زمان شکفتن گلها، در کنار جوی آبی نشسته و در زیر درخت سرو با دست خود جامی گرفته است، لذت زندگی را درک کرده است.
جعد بنفشه را که چمن مشکبوی ازوستبر بوی زلف غالیه بویی گرفته است
هوش مصنوعی: جعد بنفشه، که چمن خوشبوی مشک مانند اوست، بویی از زلف غالیه گرفته و با آن در تداخل است.
از جنگ و آشتی کسان می رمد دلمتا خو به مهر عربده جویی گرفته است
هوش مصنوعی: دل من از جنگ و درگیری کسان رنج میبرد و به همین خاطر به عشق و شور و شیدایی روی آورده است.
کس راه عندلیب نزد در حریم باغجز گل که از تو رنگی و بویی گرفته است
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند به نزد مرغ باغی برود؛ تنها گلهایی که رنگ و بوی خود را از تو گرفتهاند، میتوانند وارد حریم باغ شوند.
چون تابم از تو روی که بر من بلای عشقراه خلاصی از همه سویی گرفته است
هوش مصنوعی: وقتی من از زیبایی تو میتابم، گرفتار درد عشق شدهام و از هر طرف نمیتوانم راه فراری پیدا کنم.
جان را خجسته باد به شهر عدم سفرکز طلعت تو فال نکویی گرفته است
هوش مصنوعی: به زندگی تو شادباش ، که به سرزمین ناپدیدی میروی، زیرا چهره زیبای تو برای من نشانی از خوشبختی و پیشگویی خوب به ارمغان آورده است.
جامی چه مرد گوشه عزلت چنین که بازاز دست داده دل سر کویی گرفته است
هوش مصنوعی: جامی، با وجود اینکه در گوشه تنهایی و انزوا به سر میبرد، باز هم دلش را در دست گرفته و به سوی محلی که دوستش را ملاقات کند میبرد.